نامه یک زندانی در ایالات متحده که اخیرا" در جراید درج شد
روزی که گربه ژولیده و لاغر معلوم نیست از کجا در محوطه زندان پیداش شد، اولین زندانی بودم که دیدمش و خیلی ذوق زده شدم.. فوری رفتم سراغش و نازش کردم. بعد از ٢٠ سال زندانی بودن و نداشتن امکان نوازش گربه یا سگ خیلی هیجان زده شده بودم... دست کم ٢٠ دقیقه روی زانوانم پشت آشپزخانه زندان نشستم و گربه را ناز کردم.. گربه از نوازش من خوشش آمده بود و مرتب دور من میچرنیدو خودش را بمن میمالید. احساس لذتی که گربه در ظاهر و با حرکات خود نشان میداد باعث رضایت شدید باطنی و درونی من میشد. خیلی هیجان انگیز بود احساس اینکه فقط با یک نوازش ساده و آسان دارم موجود دیگری را خوشحال میکنم .

تا چند روز بعد من شاهد نوازش و توجه دیگر زندانیان به گربه بودم.. انگار این گربه حال و هوای زندان را به کل عوض کرده بودم. همیشه گروهی از زندانیان دور و بر گربه و مشغول ناز و نوازش او بودند. باهم گفتگو و شوخی میکردند و با گربه بازی میکردند. اینها زندانیانی بودند که همیشه بی حوصله به نظر میرسیدند و خیلی کم شاهد گفتگوی آنها با یکدیگر بودیم. چندین بار مامورین و افسران زندان را هم در جمع گروه نوازشگر گربه دیدم.. نه بخاطر متفرق کردن زندانیان.. بلکه برای تماشا و لذت بردن از وجود گربه به اتفاق زندانیان.
کاسه های شیر و آب و ظرف غذا در محلی که گربه برای خود در نظر گرفته بود بطور مرتب گذاشته میشد و گربه لاغر کم کم جان میگرفت. بطور قطع از گربه های ولگرد خیابانی بود که شانسی بداخل زندان راه یافته بود. یکی از زندانیها با قیچی کوچک خودش پشمهای نمد شده و گره خرده گربه را کوتاه کرد. مامورین میگفتند این گربه به محل خوبی راه یافته که مثل یک پادشاه بهش توجه میشه و ازش مراقبت میشه. ولی من همینطور که نگاه میکردم و گوش میکردم به این مسئله هم فکر میکردم که گربه برای ما زندانیان چه کاری انجام میده.
حرف درمورد کمبودهای زندانهای آمریکا زیاده، اکثرا" اعتقاد دارند زندانها به برنامه های مختلف و وجود روانشناسان بیشتری نیاز دارند. ولی به اعتقاد من چیزی که ما در اصل بهش نیاز داریم تمرین و داشتن امکان مهرانی کردن به دیگریست. نه اینکه فقط مهربانی را دریافت کنیم.. بلکه خود اعمالگر آن باشیم.
بعد از اسارت ٢٠ سال در زندان ، به این باور رسیدم که مهربانی و رسیدن به دیگران چقدر برای هر ٢ طرف گیرنده و دهنده لذت بخشه.. برای فقط چند روز وجود یک گربه ولگرد روند خسته کننده زندان را عوض کرد. بعد از یکماه گربه را برای نگهداری به محل دیگری خارج از زندان منتقل کردند ولی دیدن اثر مثبت وجود گربه روی روحیه خودم و زندانیان دیگر برام خیلی جالب بود. گربه مدرک دکترا نداشت.. متخصص جرم شناسی و روانشناسی نبود ولی فقط با فهماندن ساده "من نیازمند کمک در اینجا هستم" کار مهمی برای زندانیان انجام داد. او بما احتیاج داشت.. و ما احتیاج داریم که دیگران به ما احتیاج داشته باشند...
از آنروز اعتقاد پیدا کردم که اهمیت دادن و مهربانی به انسان یا موجودات زنده دیگر باعث میشه به انسان بودن خودمان افتخار کنیم و لذت ببریم از این انسانیت.


