تبليغاتX
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید ...







آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید ...

طبیعت و حیوانات

بچه گربه ها

هموطنان عزیز و گرامی. الان فصلی است که گربه های ماده زایمان کرد ه اند و بچه هاشون تقریبا یک ماهه هستند.   به جان کسی که دوست دارید قسمتان میدهم  بچه گربه ها را از مادرشان جدا نکنید و آنها را نبرید بیاندازید تو سطل زباله شهرداری یا خیلی دورتر از محلی که مادرش هست...

 دیروز مادر من  مثل هر سال یک بچه گربه ۱ ماهه از درون سطل زباله شهرداری منطقه یوسف آباد در آورد.   یعنی یکی از زباله برها وقتی کیسه ها را جا به جا میکرد این طفلکی را پیدا کرد...  کدام آدم سنگدلی این کارها را میکند. امیدوارم خدا ازش نگذرد.

 

 

والله گربه و سگ هم جان دارند مثل من و شما درد را احساس میکنند و دوری از فرزند زجرشون میده.

اگر واقعا" اینقدر بخیل هستید که وجود آنها را در گوشه کوچکی از پارکینگ یا حیاط خانه تان نمیتوانید تحمل کنید  شب هنگام بچه ها را جلوی چشم مادر از خانه خارج کنید و در محلی همان نزدیکی ها کناری بگذارید تا گربه مادر خودش جای بچه هاش را تغییر بده.  چرا بر میدارید میبرید یک جای خیلی دور.  چطور دلتان میاد مگه شما دین و ایمان ندارید.

 

 چقدر بی رحم شدیم ما مردم این مملکت !!!!!

 

 حتما" مطلب زیر را در رابطه با  زندان ارم  مطالعه کنید.

http://gorbeh-irani.persianblog.ir/post/129

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:44 توسط پری ناز |

یادداشتی برای بیگناهان

باید به حیوانات به خاطر بی گناهی افسانه ای شان و به خاطر معرفت رضایتمندانه ای که در بخشیدن نرمای نگاه مضطرب خود به مادارند - بی آنکه هرگز محکوممان کنند - ملاطفت روا داریم (کریستیان بوبن)

 

A Note To the Innocent

To all creatures of the world...

Let it be known that all human beings are not created equal, there are some who love you, care for you and who will miss you when you are gone. All human beings are not cruel and all human beings are not bent on self destruction.  Do not condemn all, for the the senseless actions of a few misguided individuals.  Please have faith in those who walk among you in peace, and feel the warmth and love that a gentle hand can bring

The times you may be having now may seem dark and cold, but have faith in those who love you for what you are

In them you will find the answer to your sufferings and your need to live the way you were meant to live... IN PEACE

                          

One final line from one who cares about you.....  I AM SORRY

تاحالا شده تو چشم یک حیوانی نگاه کنید و احساس کنید چقدر مظلوم و بیگناهه... مثلا یک خر .. یک سگ ... یگ گربه و حتی یک مورچه... باور نمیکنید یکبار نگاه کنید.  ولی انسان دوپا رو چه میگوئید.... تو چشماشون غیر از دوز و کلک و تزویز و ریا چیزی میشه دید... البته همه رو نمیگم انسان خوب هم هست... ولی کمتر از انسان حقه باز .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:6 توسط پری ناز |

عشــــق مـــادری

 

        

 

         
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
 
 
 
 
 
 
 
 
باز بگیوئید حیوانات عقل و شعور ندارند
 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 9:46 توسط پری ناز |

اطلاعاتی در مورد گربه که شاید ندانید..

 

 

۴۰۰۰ سال قبل درمصر  اگر کسی گربه را میکشت مجازاتش مرگ بود.

درسال 1888 حدود 300000 (سيصد هزار)  گربه موميائي شده در مصر كشف شد.

درمصر قديم اگر گربه خانواده اي ميمرد.. تمام اعضاء خانواده براي نشان دادن عذادار بودن ابروهاي خود را ميتراشيدند.

گربه قادره تا ۷ برابر ارتفاع بدن خودش به طرف بالا بپرد.

گربه در بدنش ۲۶۰ استخوان دارد.. در صورتیکه  انسان ۲۰۶ استخوان دارذ.

قدرت دید گربه درشب  ۶ برابر قدرت دید انسان است.

سبیل ها و موهای اطراف گونه و چانه گربه مثل  آنتن عمل میکنند و گربه به کمک آنها میتواند تنگی و گشادی یه محل را برای عبور کردن تخمین بزند.

گربه ها بعد از جنگیدن با یکدیگر شروع به لیس زدن خود بوسیله پنجه دست و زبان میکنند و اینکار را برای آرام کردن اعصابشان انجام میدهند.

گربه ها بعد از نوازش توسط یک انسان شروع به لیس زدن خود میکنند تا آثار بوی انسان را از بدنشان بزدایند و پشمهاشون را به صاف کنند (پس معلوم شد گربه ها هم آدمها را کثیف میدانند همانطور که اغلب آدمها آنها را کثیف میدانند)

مغز گربه ها خیلی بیشتر از مغز سگ ها به مغز  انسان شباهت دارد.

میزان شنوائی گربه یکی از بالاترین در بین حیوانات است. میزان شنوائی گربه ها به  ۶۵ کیلو هرتز میرسه در صورتیکه قدرت شنوائی انسان بیشتر از ۲۰ کیلی هرتس نیست.

ضربان قلب  ۱۱۰ تا ۱۴۰ در دقیقه است . یعنی دو برابر ضربان انسان.

درجه نرمال بدن گربه ۳۸.۶ سانتیگراد است.

دم گربه نقش عمده ای در حفظ تعادل بدنش ایفاء میکند  و  این قدرت را به او میدهدتا وقتی از ارتفاع به پائین میافتد روی ۴ دست و پا به زمین بخورذ.

گربه ماده بین ۵ تا ۹ ماهگی میتواند جفت گیری کرده و حامله شود ولی گربه نر اغلب بعد از یکسالگی جفت گیری میکند.

یک گربه ۱۵ ساله احتمالا" ۱۰ سال از عمرش را در خواب سپری کرده است.

اکثر گربه های سفید که دارای چشمهای آبی هستند کر بدنیا می آیند.  گربه سفیدی که یک چشمش آبی باشه و یکی سبز... گوشی که نزدیک چشم آبی رنگ است کر خواهد بود.

ابراهام لینکلن عاشق گربه ها بود و زمانی که در کاخ سفید زندگی میکرد ۴ گربه داشت.

معمولا" گربه های خط ماخالی جلوی پیشانیشان یک حرف M  ديده ميشه كه بر طبق روايات حضرت محمد دستش را روي سر گربه محبوبش كشيده و از آن پس اين حرف روي پيشاني گربه ها ديده ميشه.

بعضي ها  از گربه ميترسند... (مثل بعضي كه از بلندي يا تاريكي ميترسند)  كه اين نوعي فوبيا است به نام   Ailurophobia .   از آدمهاي معروف  ژوليوس سزار - هانري دوم  و ناپلئون بناپارت به اين نوع فوبيا دچار بودند و از گربه وحشت داشتند.

تمام گربه ها وقتي به دنيا ميايند داراي چشمهاي آبي رنگ هستند.

برطبق آمار  آمريكائي ها بيشتر از پول خرج غذاي گربه هايشان ميكنند تا غذاي بچه هايشان.

يك گربه بالغ داراي 30 دندان ميباشد.

گربه ها 16 ساعت در روز ميخوابند .. يعني بيشتر از پستانداران ديگر.

گربه ها ميتوانند به يكديكر خون بدهند.

گربه ها هم مثل انسان ميتوانند در پيري لك و پيس بزنند.  اين بصورت لكه هاي سياه يا قهوه اي است كه بيشتر دور دهان و چشم و بيني آنها ظاهر ميشود (پس بيخود نيست اسكندر ژاله لبش لكه هاي سياه زده بود).

بر عكس باور هاي قبلي گربه ها رنگ را تشخيص ميدهند.

گربه ها داراي 13 دنده هستند.

گربه ها مثل  انسانها داراي گروه خوني آ‌و ب هستند.

حافظه گربه ها خيلي قوي تر از حافظه سگ ها ميباشد.  بر طبق آخرين تحقيقات انجام شده در دانشگاه ميشيگان  حافظه گربه از گونه هاي مختلف ميمون هم بيشتر است.

گربه ها از اينكه اسمشان را صدا كنيد و با آنها صحبت كنيد خيلي لذت ميبرند.

در غذاي گربه ها بايد حتما"‌مقداري چربي وجود داشته باشد براي اينكه بدنشان خود بخود نميتواند چربي بسازد.  هرگز غذاي سگ را به گربه ندهيد چون گربه ها 5 برابر سگ ها به پروتئين نياز دارند.

گربه ها خيلي بيشتر از سگ ها  در آمريكا به عنوان حيوان خانگي نگهداري ميشوند.

نويسنده معروف ارنست همينگوي درخانه خود از 30 گربه نگهداري ميكرد.

فلورانس نايتينگل در طول زندگيش بيشتر از 60 گربه نگهداري كرده است.

قرص هاي ضد درد انسان از جمله  استامنوفن (تيلنول) براي گربه ها سمي ميباشند.  شكلات هم براي گربه ها سمي ميباشد.

گربه ها معمولا"‌ طول عمر بيشتري از سگ ها دارند.   گربه ها معمولا 14 سال عمر ميكنند ولي گاهي به 20 سالگي هم ميرسند.  طول عمر گربه به نوع زندگي و تغذيه و محيط زيست بستگي دارد.  معمولا" گربه هاي خياباني 8 سال عمر ميكنند (البته در ایران فکر کنم خیلی زندگی کنند ۲-۳ ساله.. چون یا زیر ماشین میکنندشون از قصد یا هزار مرض میگریند میمیرند یا از گرسنگی میمیرند یا مردم آنها را میکشند).  

برطبق آمار گرفته شده انسانهائي كه از حيوان خانگي نگهداري ميكنند عمر طولاني تري داشته اند. استرس كمتري داشته اند و كمتر دچار سكته قلبي شده اند.

از نظر علمی ثابت شده كه نوازش گربه فشار خون را پائين مياورد.

بيشتر گربه ها قادر به هضم شير گاو نيستند.  معمولا"‌ شير و لبنيات گربه ها را دچار اسهاي ميكند (معمولا" غیر از انسان هیچ حیوانی شیر یک حیوان دیگر را نمیخورد و بعد از بچه سالی هم اصلا" شیر نمیخورد فقط ما آدمها هستیم که حتما" باید شیر بخوریم تا پیری ).

دم گربه داراي چندين استخوان ميباشد.

عقيم كردن گربه سن او را 2 تا 3 سال افزايش ميدهد.

نوزاد گربه ها تا 9 روز چشم و گوششان بسته است.

نوستراداموس، ستاره شناس فرانسوي گربه اي داشت به اسم گريمالكين.

جد گربه هاي امروزي گربه وحشي آفريقائي بود كه هنوز هم در آفريقا زندگي ميكند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:23 توسط پری ناز |

نامه یک زندانی در ایالات متحده که اخیرا" در جراید درج شد

 

روزی که گربه ژولیده و لاغر معلوم نیست از کجا در محوطه زندان پیداش شد، اولین زندانی  بودم که دیدمش و خیلی ذوق زده شدم.. فوری  رفتم سراغش و  نازش کردم.    بعد از ٢٠ سال زندانی بودن و نداشتن امکان نوازش گربه یا سگ خیلی هیجان زده شده بودم... دست کم ٢٠ دقیقه روی زانوانم پشت آشپزخانه زندان نشستم و گربه را ناز کردم.. گربه از نوازش من خوشش آمده بود و مرتب دور من میچرنیدو خودش را بمن میمالید.   احساس لذتی که گربه در ظاهر و با حرکات خود نشان میداد باعث رضایت شدید باطنی و درونی من میشد.  خیلی هیجان انگیز بود احساس اینکه فقط با یک نوازش ساده و آسان دارم  موجود دیگری را خوشحال میکنم .

 

                                 

 

تا چند روز بعد من شاهد نوازش و توجه دیگر زندانیان به گربه بودم.. انگار این گربه حال و هوای زندان را به کل عوض کرده بودم.  همیشه گروهی از زندانیان دور و بر گربه و مشغول ناز و نوازش او بودند.  باهم گفتگو و شوخی میکردند و با گربه بازی میکردند.  اینها زندانیانی بودند که همیشه بی حوصله به نظر میرسیدند و خیلی کم شاهد گفتگوی آنها با یکدیگر بودیم.  چندین بار مامورین و افسران زندان را هم در جمع گروه نوازشگر گربه دیدم.. نه بخاطر متفرق کردن زندانیان.. بلکه برای تماشا و لذت بردن از وجود گربه به اتفاق زندانیان.

کاسه های شیر و آب و ظرف غذا در محلی که گربه برای خود در نظر گرفته  بود بطور مرتب گذاشته میشد و گربه لاغر کم کم جان میگرفت.    بطور قطع از گربه های ولگرد خیابانی بود که شانسی بداخل زندان راه یافته بود. یکی از زندانیها با قیچی کوچک خودش پشمهای نمد شده و گره خرده گربه را کوتاه کرد.  مامورین میگفتند این گربه به محل خوبی راه یافته که مثل یک پادشاه بهش توجه میشه و ازش مراقبت میشه.  ولی من همینطور که نگاه میکردم و گوش میکردم به این مسئله هم فکر میکردم که گربه برای ما زندانیان چه کاری انجام میده.

حرف درمورد کمبودهای زندانهای آمریکا زیاده،  اکثرا"  ‌اعتقاد دارند زندانها به برنامه های مختلف و وجود روانشناسان بیشتری نیاز دارند.  ولی به اعتقاد من چیزی که ما در اصل بهش نیاز داریم تمرین و داشتن امکان مهرانی کردن به دیگریست.   نه اینکه فقط مهربانی را دریافت کنیم.. بلکه خود اعمالگر آن باشیم.

بعد از اسارت ٢٠ سال در زندان ،  به این باور رسیدم که مهربانی و رسیدن به دیگران چقدر برای هر ٢ طرف گیرنده و دهنده لذت بخشه.. برای فقط چند روز وجود یک گربه ولگرد روند خسته کننده زندان را عوض کرد.   بعد از یکماه گربه را برای نگهداری به محل دیگری خارج از زندان منتقل کردند ولی دیدن اثر مثبت وجود گربه روی روحیه خودم و زندانیان دیگر برام خیلی جالب بود.    گربه  مدرک دکترا نداشت.. متخصص جرم شناسی و روانشناسی نبود ولی فقط با فهماندن ساده   "‌من نیازمند کمک در اینجا هستم"‌   کار مهمی برای زندانیان  انجام داد.   او بما احتیاج داشت.. و ما احتیاج داریم که دیگران به ما احتیاج داشته باشند...

 از آنروز اعتقاد پیدا کردم که اهمیت دادن و مهربانی به انسان یا موجودات زنده دیگر باعث میشه به انسان بودن خودمان افتخار کنیم و لذت ببریم از این انسانیت.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 12:48 توسط پری ناز |

رستوران آلت تناسلی حیوانات در پکن

یک شاهکار دیگر از چینی های دیو صفت...

در پكن پايتخت چين رستورانی ويژه سرو پنيس (آلت تناسلی حیوانات)  افتتاح شده است. مردان بخاطر آنكه اعتقاد دارند خوردن اين چيز (!) براي افزايش قدرت جنسي شان مفيد است به اين رستوران مي روند. زنان هم به خاطر آنكه پوست پنيس براي سلامت پوستشان بسيار مفيد است استقبال عظيمي از اين رستوران عجيب مي كنند!



 

به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار تركيه به نقل از حريت، لوسي مي گويد: "صدها سال است كه پزشكي سنتي در چين خوردن پنيس حيوانات را توصيه مي كند و آنرا براي حل مشكل نعوظ مردان و حل مشكل شلي آلتشان بهترين راهكار مي داند!"


 

 

لوسي، گارسون 20 ساله اين رستوران كه به غذاهاي رستوران نام كوكتل پوتنز داده است اعتقاد دارد غذاهاي حاضر در اين رستوران از وياگرا هم تأثير بيشتري دارد!

 


 

قيمت يك پرس غذاي پنيس حيوان در اين رستوران هم سر به آسمان مي زند. به عنوان مثال اگر بخواهيد غذاي آلت گاو تبتي را انتخاب كنيد بايد 179 يورو پول بي زبان را از جيبتان دربياوريد!


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 8:51 توسط پری ناز |

قابل توجه هموطنانی که میترسند اطفالشان از حیوانات مرض بگیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 8:38 توسط پری ناز |

گربه ها و تحقیقات علمی !!!!!

 از دیو و دد  ملولم و انسانم  آرزوست   !!!

بدون  شرح !!!

 

                  

 

   

            

 

             

 

              

                    

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:28 توسط پری ناز |

کمک به گربه های گرسنه

    

   با شروع فصل سرما حیوانات و پرندگان گرسنه بیش از قبل نیازمند کمک انسانها میباشند

               

                  

اگر هر مجتمع در هر کوچه  فقط یك گربه را در پناه خود بگیرد و برای او  جای امن و غذا محیا كند دیگر گربه ولگردی نخواهیم داشت.    

با حیوانات مهربانتر باشید... باقیمانده غذای خود را شبها در کنار  سطل های زباله شهرداری برای مصرف آنها بگذارید.... گربه ها هم مخلوقات خداوند هستندو نیاز به کمک ما انسانها دارند.

 چند روز پیش رفته بودم سوپر گوشت بزرگی درمحله خودمان (خیابان ظفر) تا مقداری گوشت بخرم برای گربه ها (چه خوب بود اگر گربه ها هم گیاه خوار بودند).  منتظر ایستاده بودم تا خانم مسنی که کنارم ایستاده  و داشت چندین جور گوشت سفارش میداد کارش تمام بشه.. صاحب سوپر آمد جلو و گفت سلام خانم ف  چه کم پیدائی و شروع کرد حال و احوال پرسی و طبیعتا" رسید به پرس و جو در مورد گربه های خانه ام و گربه های کوچه که غذا میدهم... مثل اینکه دست گذاشت رو دل خانم بغل دستی ... شروع کرد... وای خانم همسایه ما گربه داره نمیدانید چقدر مزاحم ماست !!!!  لابد انتظار داشت همه باهاش هم صدا بشوند و شروع کنه دق و دلی در بیاره از دست گربه ها.. بهش گفتم خانم محترم میشه برای من توضیح بدی مزاحمت گربه اونم توی خانه همسایه برای شما چیه؟؟؟  کمی وا رفت و من من کرد.. دید چیزی نداره بگه گفت آخه این خانم به چند تا گربه دیگه هم تو کوچه غذامیده.. گفتم خوب بده.. مگه داره گناه میکنه  چند تا حیوان گرسنه را سیر میکنه... صاحب سوپر و قصاب ها و دو خریدار دیگه هم که در صف ایستاده بودند مرتب در تائید حرف های من سر تکان میدادند..  گفت :  آخه میان تو حیاط باغچه هارا خراب میکنند.. گفتم خانم عزیز من هم تو کوچه به کلی گربه غذا میدم.. چند تائی از آنها هم مرتب در حیاط ما هستند و هیچ کجای باغچه را هم خراب نکرده اند.. اگر گل کاری باشه و سبز و خرم هیچ کاری ندارند.. خوب مسلما اگر فقط خاک باشه ممکنه  تو اون خاک دستشوئی بکنند بعد روش رو بپوشانند که باز میشه همان کودی که میخری میریزی پای گلها؟؟  گفت :  آخه میان تو پارکینگ و راهرو... گفتم خوب بیان اینها هم سردشونه ... هوا سرد شده.. گیرم بیان تو پارکینگ یا برن تو موتور خانه ساختمان باز توی منزل شما که نیامده اند پس این چه مزاحمتی داره برای شخص شما؟ مگه شما تا بحال سردتان نشده؟  میدانید گربه ها چقدر سرمائی هستند و کلی از  آنها در سرمای زمستان هلاک می شوند البته شما با این طرز فکرتان از مردن آنها خوشحال هم میشوید، مثل اینکه حق شما را خورده و جایتان را تنگ کرده اند...  گربه ها هم مخلوق  همان خدائی هستند که شما را آفریده و حق زندگی کردن دارند.... این شهر مال گربه ها هم هست... درهرمجتمع ممکنه  دست کم 30-40 نفر زندگی کنند.. خوب 2 تا گربه هم باشه.. مگه چیزی کم میاد.... دیگه داشت از حرص میترکید.. مخصوصا وقتی آقائی که بغل دست من ایستاده بود عکس گربه اش را که روی موبایلش بود بهم نشون داد و گفت خانم حوصله داری ولش کن اصلا" چرا محل اینجور آدمهای کوته فکر میگذاری.

 من همیشه فکر میکردم اینجور آدمها چه زن و چه مرد چی تو کله شان میگذره که وجود یک گربه را تو حیاط و یا حتی تو کوچه محله شان نمیتوانند تحمل کنند..... اینها دیگه چه جور انسانی هستند.. البته توی این مملکت تعداد زیادی به حیوانات اهمیت نمیدهند که حسابشان جداست چون در فکر زندگی و مشغله خود هستند و بی تفاوت میگذرند و بقول معروف بود و نبود گربه یا پرنده  برایشان بی اهمیت است... عده ای (مثل خود من)  به فکر حیوانات گرسنه هستند و سعی میکنند کمکی به آنها بکنند که روزگار سختی هم میگذرانند.. ولی تعداد معدودی که نمیتوانند حیوان را تحمل کنند بحث شان جداست.. اینها انسانهای خودخواهی  هستند که حتی با هم نوع خودشان هم به هیچ وجه نمیتوانند کنار بیایند و مرتبا در پی درگیری ..ضربه زدن و دل شکستن دیگران هستند.

 

               

 (با اجازه نویسنده.. این مطلب را از وب لاگ دیگری کش رفتم) 

                

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:55 توسط پری ناز |

چند نکته برای سلامتی بیشتر جسم و روح

 

دو بار در روز دندانهایت را مسواک بزن

 

سالی ۲ بار به دندانپزشک مراجعه کن


 

تا وقت آزاد پیدا کردی استراحت کن


 

درست غذا بخور

 

هر از گاهی حمام آفتاب بگیر

 

هر روز حمام کن  

 

مرتب مطالعه کن تا مغزت تقویت بشه   


 

از نوشیدن قهره زیاد خودداری کن

 

مرتب از دستشوئی استفاده کن


 

ورزش را فراموش نکن


 

سالی یکبار به چشم پزشک مراجعه کن


 

تا میتوانی از سبزیجات استفاده کن


 

بدیها را ببخش و فراموش کن


 

تا میتوانی به سفر برو


 

یک سرگرمی برای خودت جور کن


 

همسایه ات را باندازه خانواده خودت دوست بدار


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:58 توسط پری ناز |

هشدار محیط زیستی

نوشته زیر را از وب لاگ دوست عزیزی (نازگل بانو)  که در کانادا تحصیل میکنه برداشتم جهت  اطلاع دوست داران محیط زیست ایران
 
 
یکی از قرارهای بین خودمون اینه که به زمین خدمت کنیم.
 
امروز از زمین حرف می زدیم و از کارهایی که باید انجام بدیم. بین حرفاش گفت Eastern garbage patch و توضیح مختصری داد. خواستم قبل از خواب فقط بگردم و عکسهاش رو ببینم. نتیجه تنگی نفسم شد و بی خوابی. شما هم بگردین و عکسها رو نگاه کنین.



توده ای بزرگ در حدود دو برابر مساحت ایالت تگزاس آمریکا در آبهای بین المللی شناوره و تشکیل شده از کیسه ها و بطری ها و سایر مواد پلاستیکی. این توده پلاستیک علاوه بر آلوده کردن زمین تاثیر ترسناکی هم روی اکوسیستم اقیانوس و همینطور روی زندگی حیوونا گذاشته. نمونه ش پیدا شدن جسد صدها پرنده ست که شکمشون مملو از درهای پلاستیکی بطری و مواد پلاستیکی دیگه ست. نمونه دردناک دیگه همین لاک پشته.

باید به رفتارمون دقیق بشیم. باید یاد بگیریم که درست مصرف کنیم. هر کیسه پلاستیک کمتری که مصرف کنیم یعنی سهمی داشتیم از کمک به زمین. واقعن کار سختی نیست.

-----------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن. عکس این لاک پشت مستاصلم می کنه. ایکاش زبون حرف زدن داشت.
لازم به توضیح است که این  لاک پشت بیچاره در زمانی که کوچک بوده وارد یک حلقه پلاستیکی شده که در اقیانوس شناور بوده و دیگه نتونسته ازش خارج بشه. در نتیجه این شکلی رشد کرده و دیگه توانایی لاکپشت در قایم شدن توی لاکش رو از دست داده و نه می تونه شکار کنه و نه دفاع. این تازه یک نمونه ست از قربانیهای بی زبون این زباله های ما.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 14:12 توسط پری ناز |

ما نمیدانیم.... ما نمیفهمیم ....

 

       

هرچقدر بیشتر فکر میکنیم کمتر میفهمیم

در مخیله این آدمیزاد چی میگذره ؟؟!!

ویا قلبشون چگونه میتونه تحمل کنه ؟؟!   با بیرحمی روح موجود زنده و آزادی رو از تنش خارج کنند تا پوستش را  لباس تن خودشان کنند....

 

                                  

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:28 توسط پری ناز |

همزیستی مسالمت آمیز انسان و حیوان..

 

    

 

     

آیا امکانش هست روزی در مملکت خودمان نیز شاهد چنین مناظر زیبائی باشیم ؟!!!!

جائی که فقط یاد گرفته ایم به دیگر مخلوقات خدا آزار برسانیم و بخندیم از دیدن زجر و درد آنها....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:31 توسط پری ناز |

طومار ایتالیائی ها خطاب به پاپ در رابطه با پوست حیوانات

برگرفته از پایگاه خبری وت نیوز   ventnews.ir

 



انجمن دفاع از حیوانات و محیط زیست در ایتالیا از پاپ بندیکت خواست استفاده از خز حیوانات را کنار بگذارد

به گزارش خبرگزاری رویترز انجمن دفاع از حیوانات و محیط زیست ایتالیاطومار آنلاینی را با تقریبا 1900 امضا ایجاد کرده است که از پاپ زاده آلمانمی‌خواهد از پوشیدن خز حیوانات صرفنظر کند.

روزنامه کوریر دلا سرا اخیرا عکس‌‌‌هایی از پاپ بندیکت و پاپ قبلی، ژان پل سیزدهم منتشر کرده بود که آنها را با کلاه‌ها و رداهاییتزئین‌شده باپوست قاقم نشان می‌داد.

خز زمستانی قاقم قرن‌ها در اروپا برای تزئین تاج‌ها، کلاه‌ها و شنل‌های رسمی پادشاهان، اشراف، قضات و پاپ‌ها مورد استفاده بوده است.

این طومار برای پذیرش این درخواست به شهرت پاپ به حیوان‌دوستی متوسل شده است، شهرتی که حتی باعث شده است یک زندگینامه تایید شده او از زبان یک گربه بیان شود.

این زندگینامه که سال گذشته با عنوان "چیکو و جوزف" منتشر شده است از زبان گربه‌ای واقعی به نام چیکو بیان می‌شود كه در هنگامی که او در موطنش آلمان با نام اسقف جوزف راتزینگر زندگی می‌کرد، همدمش بود.

این گربه به مستخدمان خانه‌ای تعلق داشت که راتزینگر پیش از آمدنش به رم در سال 1981 در آن زندگی می‌کرد. هنگامی که به مقام اسقفی در رم رسید، با گربه دیگری دوست شد که آن را در خیابان یافته بود و تا هنگامی که به مقام پاپی رسید از آن مراقبت می‌کرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:1 توسط پری ناز |

تاریخچه گربه

 

گربه ها تاريخچه بسيار جالب و اسرار آميزي دارند.   پیدايش گربه هنوز نامعلوم است و تاريخچه مربوط به گربه برميگرده به حدود 3000 سال قبل از ميلاد مسيح كه اولين بار در شهر نوبيا (Nubia)  در نزدكي مصر ديده شد.     اين شهر حدود 2500 سال قبل از ميلاد مسيح به تصرف مصر درآمده و از آنزمان گربه در مصر بعنوان حيوان اهلي شناخته شد.   گربه در مصر قديم به اسم Myeo (ميو)  يا Mau (مو) خوانده ميشد.   موقعيت ميو در مصر روز به روز تغيير كرد تا جائي كه به عنوان نگهبان معابد و پرستشگاه ها ناميده شد و مثل يك الهه مورد ستایش مصريان واقع گرديد.  مصريان همچنين اعتقاد داشتند كه گربه دختر آيزيس (Isis)  الهه خورشيد و ماه ميباشد.  نماد الهه بست (Bast)  كه مهار كننده گرماي زندگي بخش خورشيد بود سرش بشكل گربه ساخته شده بود.    مصريان مجسمه هاي بسياري به شكل گربه از چوب درست ميكردند و حتي مبلمان و جواهرات آنان به شكل گربه بود.  امروزه در بيشتر موزه هاي معروف دنيا دست كم يك مجسمه از گربه مصر باستان نگهداري ميشود.

     در برمه و سيام اعتقاد براين بود كه روح انسانها بعد از ترك زندگي و قبل از سفر به دنياي جديد مدتي در بدن گربه هاي مقدس زندگي ميكند.  گربه ها در معابد سيام  (تايلند كنوني)‌ نگهداري ميشدند.   در ژاپن پس از مرگ گربه ها مراسم ديني برگزار ميشد.

دراواخر قرن يازدهم گربه ها به دليل قدرت شكار موش هاي بيماري زا  محبوبيت خاصي دربين دريانوردان داشتند..از طرفي دريانوردان معتقد بودند كه گربه ها داراي نيروي خاصي هستند كه ميتواند از آنها در طول سفر دريائي محافظت كند.

 

ليكن اروپائيان در قرون وسطا رفتار خوبي با گربه ها نداشتند. رهبران كليساها عملياتي برضد گربه شروع كرده و آنها را گروه گروه در تمام اروپا از بين مي بردند تا حدي كه در سال 1400 ميلادي جمعیت گربه ها با خطر انقراض روبروشد.   در آنزمان گربه را ربط ميدادند به شيطان، ساحره ها و جادوي سياه... بسياري از مردم معتقد بودند كه جادوگران مرتبا" خود را بشكل گربه در مياورند!!  اگر زن يا مردي به گربه مجروحي كمك ميكرد شكنجه شده و يا به قتل ميرسيد.  در دوره اسارت جادوگران در اروپا.. بسياري از مردم بيگناه فقط بخاطر نگهداري از گربه محكوم به جادوگري شده و به زندان انداخته شدند... گربه سياه بيش از همه موجب وحشت مردم بود.

 

                 چرا گربه ها در اروپاي قرون وسطا مورد آزار قرار ميگرفتند ؟   شايد بدليل اينكه اكثرا در طول شب رفت و آمد داشتند و بيشتر به زنان پير و تنها وابسطه بودند كه همسايه ها آنها را مشكوك به جادوگري ميدانستند .  دوران وحشتناك شكنجه و كشتار گربه ها 400 سال بطول انجاميد.

درقرن هجدهم گربه ها مجددا" محبوب شدند و در سال 1835   در انگلستان قانوني گذرانده شد كه طبق آن بد رفتاري با گربه و هر حيوان ديگري ممنوع گرديد.

 

گربه توسط بازرگانان مشرق زمين، سياحان و مستعمره نيشن ها وارد آمريكا شد.

گربه ها سالها هم نشين پادشاهان و سران مملكت بودند... گربه هاي سفيد دربين خانواده هاي سلطنتي از محبوبيت خاصي برخوردار بودند،  ازجمله لوئيز پنجم در فرانسه و امپراتور ژاپن و چين گربه سفيد داشتند. از ديگر شخصيت هاي معروف كه با گربه زندگي ميكردند :‌آبراهام لينكلين، تئودور روزولت، كالوين كوليدج،  هربرت هوور،   رونالد ريگان و بيل كلينتون.    ناپلئون از گربه ها متنفر بود ولي رقيب فاتح او دوك ولينگتون و ملكه ويكتوريا عاشق گربه بودند.

 

در دنياي امروز مذهب هندو پيروان خود را مجبور ميسازد كه دست كم براي يك گربه مكان مناسب و غذا تهيه كنند.

در دنياي امروز گربه بعنوان زيباترين و محبوب ترين و زيرك ترين حيوان اهلي خانگي شناخته ميشود .  گربه حيواني مستقل و مغرور ميباشد... داراي حافظه اي بسيار قوي است ، به حدي كه به خوبي اشخاصي را كه با آنها مهربان بوده و يا با آنها بد رفتاري ميكنند تشخيص ميدهد.

گربه ها به دليل داشتن قدرت شنوائي و بويائي قوي و قدرت ديدن در تاريكي شب نيز معروف بوده و چشمان بسيار زيبائي دارند..  گربه ها حيوانات بسيار تميزي هستند و بخاطر ظاهر اسرار آميز و مرموز خود  تحسين برانگيز.

 

   لئوناردو داوينچي گربه را   (شاهكار طبيعت )‌ نامگذاري كرده است.

 

كاش دید مردم اين مملكت هم نسبت به گربه ها عوض میشد و قدر آنها را بيشتر ميدانستند واينقدر با آنها بدرفتاري نميكردند.  اگر درایران هم هر مجتمع (حالا نمیگیم هر خانواده) مسئولیت یک گربه را بعهده میگرفت دیگه گربه ولگردی وجود نداشت.... ولی افسوس ... اینجا فقط اسم گربه که میاد همه یاد بیماریهای لاعلاج و توکسوپلاسموز میافتند. 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:47 توسط پری ناز |

روز محیط زیست با تاخیر مبارک باد

 

این عکس را از تو وب لاگ www.allcreatures.blogfa.com  (همه مخلوقات خدا) کش رفتم... دیدم خیلی قشنگه حیفم آمد گفتم من که زیاد بلد نیستم بنویسم ولی این عکسه خودش خیلی گویاست یعنی محیط زیست را همه موجودات زنده در کنار هم جشن بگیرند.

 

             

روز محیط زیست بر همه دوست داران واقعی آن و دوست داران حیوانات مبارک باد.  

             

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:13 توسط پری ناز |

بدون شرح.....


يک بچه ميمون بی‌خانمان که مشرف به مرگ بود با عشق يک کبوتر زندگی دوباره يافت.

اين بچه ميمون بعد از اينکه توسط مادرش رانده شد و در شرف مرگ بود نجات داده شد و به بيمارستان حيوانات در يکی از استانهای چين برده شد و درمان برای وی شروع شد اما همچنان بی‌اشتها بود و حال مساعدی نداشت تا اينکه يکی ديگر از بيماران آن بيمارستان که يک کبوتر بود او را زير بال خود گرفت و احساس و عشق خود را به او نشان داد و از آن پس ميمون سلامتی و شادابی خود را باز يافت.

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 11:47 توسط پری ناز |

کمی درس جانور شناسی !!!!!

آگر حیوانات میتوانستند در بازی های المپیک با آدمیزاد مسابقه بدهند بطور حتم خیلی از مدال های طلا را برنده میشدند !   حیوانات  در دویدن، شناکردن و پریدن از همه انسانها سریع تر هستند.

سریع ترین پستانداران روی زمین :   یوز پلنگ ها  با سرعت 113 کیلومتر در ساعت.

سریع ترین پسنانداران در دریا : نهنگ با سرعت ۵۶  کیلومتر در ساعت.

سریع ترین پرنده : یک نوع شاهین     (Peregrine Falcon)   که میتواند با سرعت ۳۲۰ کیلومتر در ساعت به طرف زمین شیرجه هوائی بزند.  

سریع ترین پرنده بی بال :    شترمرغ آفریقای شمالی سریع ترین پرنده  دونده روی زمین است که میتوانند با سرعت 72 کیلومتر درساعت بدود.    از نظر فیزیکی هم بین پرندگان این شتر مرغ بزرگترین جثه را دارا میباشد که وزنش تا 155 کیلو گرم میرسد.

سریع ترین ماهی :   یک نوع ماهی دندان دار   (salefish)     که میتواند با سرعت ۱۰۹ کیلومتر در ساعت شنا کند.

  امواج فرکانس پائین صدای نهنگ آبی به بلندی  188 دسیبل میرسد. یعنی بلند تر از صدای موتورهای جت.   صدای نهنگ آبی دریائی را میتوان 805 کیلومتر دورترثبت کرد. 

پرسروصداترین حیوان روی زمین میمون های وزوه کش     (howler monkeys)  هستند که صدای آنها تا ۴ کیلومتر دورتر شنیده میشود.

دربین پستانداران نهنگ خاکستری و سیل های فیلی شمالی قهرمانان مهاجرت هستند.. آنها در طول هر سال حدود 20900 کیلومتر سفر میکنند.

کشنده ترین حیوان :  پشه آنوفل ماده.. که عامل بیماری مالاریاست.. هرسال بعث مرگ حدود یک میلیون انسان میشود.

سمی ترین حیوان : یک نوع ماهی ژل دار  دارای ۶۰ شاخک هرکدام به طول ۴ متر..آنقدر سمی است که میتواند باعث مرگ ۶۰ انسان بزرگسال در آن واحد شود.

قدرت مندترین جانور :  نوعی سوسک     (rhinoceros beetle)   میتواند تا ۸۵۰ برابر وزن بدن خودش بار حمل کند.

طولانی ترین دوره بارداری :  فیل های آسیائی بعد از 19 تا 22 ماه دوران بارداری متولد میشوند.

بزرگترین پستاندار :   نهنگ های آبی رنگ عطیم ترین پستانداران زنده عصر حاضر میباشند.  ماده ها تا طول 27 متر رشد میکنند و میتوانند تا بیش از 100 متریک تن  وزن داشته باشند.  وزن سنگین ترین نهنگ آبی 190 متریک تن میباشد.  و بلند ترین نهنگ 33 متر طول دارد. 

فیل های آفریقائی سنگین ترین حیوانات زمینی هستند. وزن فیل های نر ممکن است تا 589 کیلوگرم برسد.  باوجود قدرت و عظمت بدنی فیلها گیاه خوار و علف خوار هستند.

عظیم ترین حیوانات زمین :  فیل های آفریقائی سنگین ترین حیوانات زمینی هستند.  از نظر بلندی هم در رده  دوم قرار دارند...

بلندقد ترین حیوان :  زرافه که طول بدنشان به ۵ متر میرسد.

کوچک ترین پرنده :    Hummingbird    مرغ مگس که در کوبا یافت میشود.. با وزن حدود ۲ گرم.

کوچکترین پستاندار :  نوعی خفاش که در تایلند زندگی میکند ، با وزنی حدود 2 گرم.

طولانی ترین عمر :  درسال 1770 سیاح بریتانیائی،  کاپیتان جیمز کوک، یک نوع لاکپشت ماداگاسکار به خانواده سلطنتی تونگا هدیه کرد... این لاکپشت تا سال 1965 زندگی کرد.  یعنی  188 سال.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:32 توسط پری ناز |

عجایت هفت گانه ایران

متن زیر را دوستی از خارچ برام ارسال داشته..

شما هم بخوانید بد نیست !!!

 

عجایت هفت گانه ایران

 

۱)  افزایش شدید ترافیک تهران پس از 5 ماه سهمیه بندی بنزین !!

۲)  افزایش قیمت شکر پس از کاهش قیمت جهانی و تعرفه واردات آن !!

۳)  افزایش قیمت کالاهای مورد نیاز مردم پس از کاهش نرخ تورم !!

۴)  افزایش بیکاری پس از تک رقمی شدن نرخ بیکاری !!

۵)  قاچاق و افزایش قیمت گوشی همراه پس از تولید آن در کشور !!

۶)  بدتر شدن وضعیت معیشت کارگران وکارمندان با افزایش قیمت نفت و آوردن آن سر سفره مردم !!

۷) افزایش نجومی قیمت مسکن پس از اعطای وام و صفر شدن قیمت زمین !!

 

 
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:1 توسط پری ناز |

دختر 4 ساله ای که فقط با حیوانات حرف می زند

 

رز ویلکوک" دختر 4 ساله‌ای است که هنوز نتوانسته است کلمه‌ای با والدینش صحبت کند اما در عوض می‌تواند ساعت ها با حیوانات ارتباط برقرار کند.
 

 او فقط با حیوانات حرف می‌زند

 

زمانی که والدین انگلیسی رز متوجه شدند که کودکشان به دلیل نامعلومی زبان باز نمی‌کند به پیشنهاد یک روانشناس او را به یک مزرعه بردند تا به حیوانات نزدیک شود و شاید تحت تاثیر قرار بگیرد.
این سفر به مزرعه والدین رز را متوجه کرد که او می‌تواند در کنار حیوانات مختلف از خود عکس العمل نشان دهد و در واقع با آنها ارتباط برقرار کند.
ظاهرا رز زمانی که در کنار یک گاو ایستاده بود برای اولین بار از خود صدایی تولید کرد که می‌تواند نشانه‌ای از بهبودی او باشد و در عین حال قابلیت برقراری ارتباط او با حیوانات را نشان دهد.

 

ارتباط او با حیوانات

 

پدر و مادر رز به توصیه پزشکان او را به آمریکا منتقل خواهند کرد تا با شنا در کنار دلفین‌ها وضعیت او رو به بهبود رود.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:45 توسط پری ناز |

سیرک

                     

 

   حتما" شنیده اید که سیرک ایتالیائی مدتیست به دعوت سازمان محیط زیست  به ایران آمده و در ضلع جنوبی پارک پردیسان  مستقر شده تا به مدت ۶ ماه باعث تفریح و خنده و سرگرمی و تبادل فرهنگی و آموزش مردم بخصوص بچه ها باشه !!!!!!!  

شاید خیلی ها اطلاع نداشته باشند که حیوانات سیرک از جمله فیل و خرس و انواع گربه سانان با تحمل شکنجه و عذاب بسیار زیاد انجام این کارهای مسخره را یاد میگیرند (دوچرخه سواری - نشستن روی صندلی و غیره) تا هر روز بمدت ۲ ساعت باعث سرگرمی انسان بشوند و بقیه ساعات روز رو در قفس های تنگ سپری کنند.  

                                

 

آیا دیدن این مناظر و شکستن غرور حیوانات برای شما تفریح است ؟

 

آیا میدانید گربه سانان چقدر از آتش وحشت دارند که باید اینگونه از وسط حلقه آتیشن بپرند؟

 

بیائید در کنار یکدیگر صدائی باشیم

برای بی صدایان 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 21:37 توسط پری ناز |

سرنوشت گربه های خانگی رها شده

خدایا چقدر میترسم....

اصلا نمیدونم کجا هستم

دیروز صاحبانم منو با ماشین آوردن اینجا بعد درو باز کردند ولم کردن بیرون و گاز دادن رفتن !

دور و برم پر از درخته و یک خیابان بزرگ و ساکت که گاهی ماشین ها بسرعت ازش رد میشن

فکر کنم اینجا یک پارک جنگلی باشه وسط یک بزرگراه ....

صداهای عجیب غریب میاد..

وای چقدر گرسنه ام شده... اینجا فکر نمیکنم چیزی برای خوردن گیرم بیاد

فکر کنم صاحبام از دست من خیلی عصبانی شده بودن..

چند روز پیش خودم  شنیدم میگفتن حوصله نگهداشتن گربه حامله را ندارن

یادش بخیر... وقتی یک بچه گربه کوچولو بودم خیلی با من بازی میکردن.. چقدر لذت داشت بازی کردن با توپ های کوچک و کاموا که برام میگرفتن.. حتی وقتی با پنجه هام از پرده ها بالا میرفتم و روی مبل و میز و صندلی جست و خیز میکردم همشون میخدیدن و اصلا" دعوام نمیکردن.

وقتی یک کم بزرگ شدم اینها دیگه زیاد تحویلم نگرفتن و منو انداختن تو حیاط .. ولی باز هم وضعم خیلی بد نبود چون دست کم مرتب بهم آب و غذا میدادن

تا اینکه یکروز یک گربه نر گنده پیداش شد.. اولش ازش خیلی ترسیدم ولی با اینحال یک احساس خاصی بهم دست داد.

بعد از چند روز گربه نره سرش رو انداخت پائین و راهشو گرفت و رفت.. راستش از رفتنش خوشحال شدم.. ولی نمیدونم چرا احساس کردم صاحبام بیشتر از قبل از دست من عصبانی شدند...

تا اینکه منو گذاشتن تو ماشین و آوردن اینجا...

ولی خیلی میترسم.... اینجا هیچ چیز پیدا نمیشه من  بخورم... هیچ بشقاب و کاسه ای جائی نمیبینم...

خدایا هم گشنه ام هم تشنه و خسته.. از بس که طول این پارک را رفتم بالا و آمدم پائین.

خدایا جقدر میترسم....

وای... یک نوری داره از دور میاد.... فکر کنم ماشین صاحبام باشه همون صدا رو میده... حتما" دلشون سوخته و آمدند منو با خودشون برگردونن.

آخ خداجون چقدر خوشحال شدم... بزار برم وسط خیابان اون جلو بایستم تا منو زودتر ببینن.

چقدر هم تند دارن میان... بهتره اصلا از جام تکان نخورم..

بزار منو ببینن وسط خیابان منتظرشون ایستادم.

ولی این ماشین صداش یه کم با مال صاحبام فرق میکنه !!!!   نورش خیلی داره چشمانم رو آزار میده..

وای خدا جون باز ترس برم داشت .. ولی نمیدونم از کدام طرف فرار کنم...

وای خدا جون.... داره نزدیک و نزدیکتر میشه...... رسید به من... حالا باید چکار کنم ؟؟؟!!!!!!!

 

                               

 

(هفته پیش ژاله رفته بود پارک جنگلی طالقانی قدم بزنه.. دیده بود یک گربه خیلی لاغر و حامله زیر بوته ها داره میلرزه و یک عده بچه هم دارن سر به سرش میزارن.. گربه رو سوار ماشین کرده و آورده نزدیکهای محل کارش تو میدان محسنی ولش کرده.. نزدیک خانه یه خانمی که اونجا به گربه ها غذا میده .. چقدر مردم نامردند.. خوب معلومه این گربه خانگی بوده که آوردن ولش کردند دم پارک اونم چه جای پرت و پلائی که توش یه بوفه هم نداره.. دور و برش هم غیر از اتوبان و مترو هیچ خانه ای دیده نمیشه.. حالا من این ماجرا رو به صورت داستان نوشتم چون برای خیلی از گربه ها این اتفاق میافته که بیشترشون عاقبتشون مرگه).

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:24 توسط پری ناز |

گربه های بدبخت تهران و شهرستانها

این مطلب را از سایت انجمن حمایت از حیوانات اقتباس میکنم.. نوشته خانم آتوسا امینی... که حرف دل ما حیوان دوستان را زده.. بلکه در دیگران هم اثر گذار باشه و بعضی ها دلشون به رحم بیاد و کمکی به این موجودات بکنند.

                                                            


مساله این است كه گربه ذاتا حیوان تمیزی است و ما انسانها بعد از اینكه برای تفریح خود آنها را از جنگل آوردیم و دست آموز كردیم در خیابان رهایشان كردیم تا درون زباله ها برای خود و بچه هایشان دنبال غذا بگردند .زیستگاهشان را از جنگل تبدیل به مزرعه و بعد هم تبدیل به معدن آهن پاره ها كردیم و آنها را از محیط طبیعیشان بیرون راندیم و حالا ادعا می كنیم كه آنها محیط زیست ما و خانه هایمان را آلوده می كنند.بارها با خود فكر كرده ام این قوطیهای كنسرو با لبه های تیز و یا خرده شیشه هایی كه بدون توجه درون سطل زباله می اندازیم دهان و زبان چند گربه را می شكافد؟
همانطور كه می دانید گربه های ایرانی ابتدا از مصر آورده شده اند و در نظر داشته باشید كه آب و هوای مصر نسبت به ایران چقدر گرمتر است!!!
گربه كلا حیوانی مطلق یه مناطق گرمسیر است و این گربه های مو بلند هم زمانی كه به ایران و تركیه برده شدند به دلیل سردی آب و هوا در اثر یك جهش ژنتیكی به وجود آمدند.چند نفر از شما می تواند كودك چند روزه خود را درون یخ و برف زمستان و كنار خیابان درون زباله ها پرورش دهد؟ چنر نفر از شما اگر كودك شیرخوارش زیر ماشین له شود یا به وسیله بچه های شیطان مورد آزار و اذیت قرار بگیرد ناراحت نمی شود و عذاب نمی كشد؟
نباید انسانها را با گربه ها مقایسه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زیرا آنها حیوان هستند و در ك نمی كنند؟؟؟؟؟؟؟؟ درد را احساس نمی كنند؟؟؟؟؟؟ گرسنگی و سرما را نمی فهمند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درست است حیوانات تا حدودی بهتر از انسان خود را با محیط وفق می دهند اما چقدر.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه هر شب كنار خانواده خود بر سر میز رنگارنگ شام می نشیند در حالیكه گربه های گرسنه ای كنار درب منزل شما در انتظار تكه استخوان خشكیده ای هستند؟
چگونه شبهای سرد زمستان درون رختخواب گرم خود شب را به صبح می رسانید در حالیكه گربه های بی خانمان درون برف و یخ كنار خیابان دنبال ذره ای غذا برای بچه های خود هستند و آخر هم چیزی نمی یابند و مادر و فرزند از شدت سرما و ضعف حاصل از گرسنگی تلف می شوند؟ و... صبح شما از خانه بیرون می آیید, كارگر شهرداری لاشه ها را برده است و شما و كودكان دلبندتان خوشبختانه چیزی نمی بینید و خدارا شكر .....كه روح كودكان شما آزرده نشد!!اما ممكن ااست آن طرف درون انبار هنوز بچه ای باقیمانده باشد كه انتظار مادر از دست رفته اش را بكشد تا باز گردد و قطره ای شیر در دهان او بریزد و اورا لمس كند و با گرمای بدن خود یخ زدگی را از او دور نماید.اما افسوس كه باز گشتی در كار نیست و كودكان باز مانده هم بعد از یكی دو روز از سرما و گرسنگی تلف می شوند.در مورد اینكه گربه چقدر حیوان با شعور و با هوشی است و جای او واقعا درون سطلهای زباله نیست مطلبی را بگویم:
تا حالا دیده اید یك گربه نر بچه ها را لیس بزند وتمیز كند؟ آنهم بچه هایی كه مطلق به خودش نیستند!!! باید بگویم گربه من چند روز پیش این كار را انجام داد و هردو بچه ای را هر كدام از پدر و مادری جدا بودند كاملا تمیز كرد. گربه برای انگل بودن به وجود نیامده این ما هستیم كه با او و خیلی جانداران دیگر مانند انگل رفتار می كنیم. اگر محیط زیست طبیعی گربه وجود داشت خودش شكار می كرد و غذای خود را به دست می آورد. یكی از دوستداران حیوانات پیشنهاد می داد شهرداری كنار هر سطل زباله محلی برای گذاشتن غذا برای گربه ها قرار دهد تا مردم آنجا غذا بگذارند. زیرا گربه ها درون این سطلهای بزرگ شهرداری گیر می افتند و ممكن است همرا زباله ها به محل نابودی زباله منتقل شوند البته اگر قبل از آن درون چرخهای خرد كننده ماشین های حمل زباله ریز ریز نشده باشند.
من به ایشان گفتم شهرداری می خواهد به هر روشی كه شده گربه ها را نابود كند آنوقت شما می خواهید محلی برای غذای آنها قرار دهد؟ واقعیت این است كه دیگر رحم و مروت در جامعه ما نقشی ندارد.اگر این فرهنگ جا بیفتد كه هر خانواده فقط یك گربه را در پناه خود بگیرد و برای او جای امن و غذا محیا كند دیگر گربه ای ولگرد نخواهیم داشت .این كاری است كه مردم می توانند انجام دهند و به قوانین ربطی ندارد.با این كارهم ازانسان بودن خود بیشتر لذت خواهیم برد و هم چهره شهرمان زیبا تر خواهد شد.


 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 19:29 توسط پری ناز |

چند صفحه از دفترچه خاطرات سگ و گربه هم خانه

 

 دفترچه خاطرات سگ

ساعت 8  صبح   :    آخ جون .. کنسرو غذای  مورد علاقه من .

ساعت 9 صبح   :    آخ جون! ماشین سواری.. گردش دلخواه من.

ساعت 11 صبح   :    آخ جون!  پیاه روی..ورزش محبوب من.

ساعت 1 بعد از ظهر   :    آخ جون بچه ها از مدرسه برگشتن ...دوستان عزیز من .

ساعت 4 بعد از ظهر   :    آخ جون حیاط.... گردشگاه مورد علاقه من

ساعت 6 بعد از ظهر    :   آخ جون حمام با شلنگ آب

دفترچه خاطرات گربه

روز 752  :  این یارو که منو اسیر کرده  دیگه کفر منو با این اسباب بازی های الکی که دور  و برم ریخته داره در میاره .  ناکس خودش میشینه  سر میز گوشت تازه میخوره  بعد منو مجبور میکنه غذای خشک گربه بخورم.  تنها امیدی که من دارم فرار از اینجاست و رضایتی که از خراب کردن اسباب اثاثیه  خانه بهم دست میده.   فردا باید یکی دیگه از گلدانهای آپارتمانی را بیاندازم بشکنم.

روز 761 :   امروز وقتی یارو داشت راه میرفت سعی کردم با یه کلکی یه کاری بکنم بخوره زمین منم یکم تفریح کنم...  حالا باید یکبار امتحان کنم وقتی از پله میخواد بره پائین  ناغافل بپرم  جلو پاش  ببینم چی میشه؟  یکبار دیگه رو صندلی مورد علاقه اش استفراق کردم .. باید یکبار هم روی رختخوابش  امتحان کنم.

روز 765 :    رفتم تو حیاط بازی کنم یه موش گرفتم کله اش را کندم بدن بدون سرش را بردم تو خانه تا صاحبم ببینه بترسه من یه کم بخندم.  نقشه ام نگرفت... تازه خوشش هم آمد و گفت چه گربه خوبی هستم که براش هدیه آوردم !!

روز 768 :   بالاخره فهمیدم این یارو چه سادیسمی داره.  بدون دلیل منو کرد تو تشت آب و شکنجه ام داد . این دفعه یک ماده شیمیائی سوزنده هم که کف میکرد و  اسمش شامپو بود ریخت رو تنم و منو مالش داد !!  معلوم نیست کدوم مغز پوکی این شامپو را اختراع کرده برای شکنجه دادن.

 روز 771 :   امروز چند تا مهمان شبیه خودش داشت و تمام مدت منو تک و تنها گذاشت تو یک اطاق در بسته .  بعد شنیدم یکی از این آدما به من حساسیت داره و برای همین هم منو زندانی کردن.. باید سر در بیارم این حساسیت جریانش چیه ؟؟؟؟

روز 774 :  غیر از من اسیرهای دیگه ای هم توی این خانه هستند که فکر کنم مخشون ایراد داره .  سگه همش اینور و اونور میپره و بنظر میاد خیلی از وضع خودش راضی و خوشحاله.. پرنده تو قفس هم خیلی نفهمه و همش با این یارو صحبت میکنه تازه فکر کنم جاسوسی کارهای من را هم میکنه چون تازگیها قفسش را بردن بالاتر تا دست من بهش نرسه.. حالا من هم گربه صبوری هستم... فقط یک کم زمان بیشتر احتیاج دارم تا دخلش را بیارم.

 شباهت بین سگها و صاحبانشان

 


چشم سیاه

 


بلوندی

 

فرفری

 

موسرخه

 

ژولیده

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:4 توسط پری ناز |

باز هم گربه ها

                                    

 

تا حالا شده با خودتان فکر کنید چرا طرز فکر و دید انسانها آنقدر با هم فرق میکنه؟!!! نمیدونم همه جای دنیا اینگونه است یا مملکت ما ..... البته آدم خوب و بد همه جا هست.. شکارچی همه جا هست.. آدم حسود همه جا هست.. دزد و جنایتکار و قاتل همه جاهست... ولی  مسئله ای که برای من جا نیافتاده اینه که چرا بعضی از انسانها غیر از خودشون هیچ حق و حقوقی برای جانداران دیگه قائل نیستند.    توی مملکت خودمان که همگی میدانید همین مسئله گربه ها... چرا عده زیادی آرزوی مرگ این حیوانات بیگناه را دارند، حیواناتی که برای خودشان تو خیابانها پرسه میزنند بلکه تکه استخوانی برای خوردن گیرشون بیاد.. کاری هم به کار کسی ندارند.. ولی باز هم خیلی از آدم 2پاها  اونها را زیادی میدانند.  من نمیفهمم مگه این شهر مال اینها هم نیست؟  خوب هست دیگه...

مادرمن هر روز عصر سر ساعت خاصی برای چند تا گربه دم پارک شفق یوسف آباد غذا میبره (این علاقه به حیوانات و دلسوزی برای آنها در خانواده ما ارثیه)..... دیروز عصر وقتی داشته به این چند تا گربه غذامیداده یک آقائی (آقا که چه عرض کنم بهتره بگم یک هیولا)   آمده جلو و با لحن خیلی بد به مادرم گفته من اینکاره هستم و در دولت هستم و خیلی قدرتمند  هستم و اگر یکبار دیگه این حرکت را تکرار کنی پدرت را در میاورم و ..... این بچه ها که دارند اینجا فوتبال بازی میکنند چه گناهی کردند که باید این گربه ها را تحمل کنند و ... خلاصه اینقدر بد و بیراه گفته که قابل تصور نیست.. مادر من هم کمی مظلوم تشریف داره و تنها جوابی که به این هیولا داده این بوده که مگه من دارم گناه میکنم که به چند تا حیوان گرسنه غذا میدم..

حیف که من باهاش نبودم.. واقعا حیف همان موقع با موبایلم پلیس 110 را خبر میکردم بیاد ببینم این تهدیدات چیه و به چه دلیل یکنفر باید تنها بخاطر غذا دادن به چند حیوان گرسنه اینقدر توهین بشنوه... البته همه هم  اینطور نیستند.. جالب اینه که تو کشور گل و بلبل ما آندسته که مثلا موند بالاتری دارند و همه چیزشون را بیشتر از غرب تقلید میکنند (مخصوصا" خانمها)  بیشتر از این ادا اطوارها دارند ولی میبینی طبقه کارگر و زحمت کش اگر هم همچین منظره ای ببینند دعای خیر میکنند.  

 

  کاش میشد کاری کرد .. کاش قانونی وجود داشت... خاله خودم هم همین وضع را داره ولی با این تفاوت که میدونم جواب میده.. ساکت نمی نشینه تا هرکی هرچی دلش خواست بهش بگه.. بعضی وقتها جوابی به طرف میده که یارو به فکر فرو میره و ازگفته خودش پشیمان میشه... چند بار باهاش بودم و دیدم.... درهرحال متاسفانه انسانهای حیوان دوست تو مملکت ما حال و روز خوبی ندارند.... بقول معروف باید بسوزند و بسازند.... خیلی زجر آوره.. از یکطرف آدم دلش بحال این حیوانها که ساعتها آواره هستند بدنبال غذا بسوزه و از طرفی هم بد و بیراه و توهین یک عده از خدا بی خبر را مجبور باشه تحمل کنه.

 

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:4 توسط پری ناز |

باز هم گربه های گرسنه ....

 

 به ما گرسنه های آواره در شهر کمک کنید .......

 

چقدر از بچه های ناز و ملوس ما از بین میرونداز گرسنگی و بی خانمانی

 

یک پناهگاه برای ما درست کنید .. حالا به این بدی هم بود باز بهتر از آوارگی تو خیابانهاست  

 

 ما تو  این سطل های دکله هیچی گیرمون نمیاد تازه ممکنه بیافتیم وسط زباله ها گیر کنیم و عاقبت همراه زباله ما هم خورد شویم تو ماشین های مخصوص ... چی میشه باقی مانده غذاهاتون را جدا روی یک تکه روزنامه شبها بگذارید بیرون ما بخوریم..

بابا ماهم خالق همان خدایی هستیم که شما ۲پا ها را آفریده...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:11 توسط پری ناز |

گربه های گرسنه

 

 

 

 میگویند گربه های ایرانی (پرشین کت ها) در دنیا معروفترین و گرانترین گربه ها هستند و در خارج از کشور (ممالک متمدن و پیشرفته)  کلی برای خرید و نگهداری آنها پول خرج میشه، پس چرا ما گربه های ایرانی در مملکت خودمان انقدر ظلم میبینیم و احساس بدبختی میکنیم.    چرا باید روزها از ترس سنگ و چوب و غیره خود را تو یه سوراخ سمبه ای پنهان کنیم و شبها بیایم انقدر بگردیم تا بلکه یه چیزی گیرمون بیاد و بخوریم که از گشنگی نمیریم (که اونم تازگیها با نصب این سطل های دکله تقریبا" برامون غیر ممکن شده.. آخه میریم توش گیر میکنیم)  بيشتر آدما تو این مملکت با ما خیلی بد رفتاری میکنن و اگر هم تعدادی آدم خیر خواه میانشان پیدا بشه و به ما یه  لقمه غدائی بده تا از گشنگی نمیریم  .... مورد لعن و نفرین و بی احترامی بقیه واقع میشه.    به اونا میگن دیوونه به این حیوانهای کثیف غذا نده .... مرض میگیری .....!...

تازه این که هیچ .. اگر هم ما از روی اجبار و گرسنگی بریم سر کیسه زباله .. تلویزیون یه تبلیغ نشون میده و آبروی ما رو میبره.   پس چرا این همه آدم که کیسه های زباله رو پاره میکنن و محتویاتش رومیریزن بیرون تا روزنامه ها و غیره را در بیارن هیچکس ازشون ایراد نمیگیره و تلویزیون هم تبلیغ نمیکنه !؟....  تازه ما اول کیسه رو بو میکشیم ببینیم اگر چیزی برای خوردن گیرمان بياد آن نقطه رو با ناخنهای کوچکمون سوراخ میکنیم و غذا رو میکشیم بیرون... دیگه همه کیسه رو که زیر و رو نمیکنیم !..

پس چرا کار دیگران را هم تقصیر ما میاندازن ..

هرسال هم به یه بهانه ای میخوان بیفتن به جون ما و ما را بکشن.    یکبار به بهانه هاری ! به بهانه سارس و ایدز و سرطان و کوری و کری و کچلی........ بابا بخدا ما حیوانات تمیزی هستیم.  ندیدین روزی چند باردست و روی خودمون رو تمیز میکنیم ؟

 

در هرحال بیاین و یه خورده به ما بیشتر توجه داشته باشین. توی گرمای تابستون و سرمای زمستون اگر غذائی از بشقابتون باقی میمیونه بجای ریختن توی کیسه زباله روی یه تیکه روزنامه بزارین دم در خونتون ما بخوریم (ندیدین چطور زیر ماشیناتون چمباتمه زدیم و منتظر نشستیم – دلتون نمیسوزه).  بخدا انقدر بی طاقت شدیم که گاهی فکر میکنیم اگر یه جوری هم همه ما رو خلاص کنن (باسم یا تیر تفنگ و غیره) باز دست کم از این زندگی با ترس و گرسنگی و نکبت و دربدری.... راحت میشیم.

 

نتيجه :

 

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید   ..... یکنفر دارد که دست و پای دائم میزند در آب

 

شما که انقدر همه چیز رو از ماهواره یاد میگیرین ( لباس و رقص و غیره....)  پس ترحم به حیوانات را هم از او نا یاد بگیرین تو اخبارهاشون نگاه کنین چطور حقوق حیوانات رعایت میشه و اگر یه بچه گربه یا سگ و غیره آسیبی ببینه نشونش میدن و راجع بهش حرف میزنن.... بابا یه خورده به خودتون بیاین و انقدر خود خواه نباشین .  بیخود که نیست مملکت باین روز افتاده ........

 

این مطلب را از فایل های قدیمی یکنفر آشنا کش رفتم )

                                                                      

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 12:4 توسط پری ناز |

نکات پیش پا افتاده در مورد گربه ها

 

فکر کنم یه جاسوس بین ما باشه !!!

 

 

 

 

بعضی از گربه ها راست پنجه هستند، بعضی ها چپ پنجه (مثل آدمهای چپ دست).

 

یک گربه میتونه تا 7 برابر طول بدن خودش بپره بالا.

 

گربه در بدنش 230 استخوان داره ، درصورتیکه بدن انسان 206 استخوان داره.

 

گربه 4 ردیف سبیل داره.

 

یک گربه در صورتیکه عجله داشته باشه به جائی برسه، میتونه 31 مایل در ساعت سرعت داشته باشه.

 

چشم گربه در شب  6 برابر بیشتر از چشم انسان دید داره، بدلیل داشتن یک لایه اضافی از سلول های انعکاس نور.

 

گربه برای تشخیص مقدار تنگی یک محل و اینکه بتونه از آنجا عبور کنه یا نه.. از سبیل هاش استفاده میکنه.  سبیل برای گربه ها مثل آنتن گیرنده  برای تشخیص امکان عبورش از جاهای سخت، کار میکنه.

 

یک گربه هرگز به گربه دیگ میو نمیکنه.. این زبانی است که فقط برای انسانها بکار میبره و وقت صحبت با گربه های دیگه صداهای دیگری از خودش در میاره !!

گربه بعد از یک درگیری و نزاغ با دست و زبان تمام بدنش رو خوب لیس میزنه و تمیز میکنه، میگن این حرکت باعث آرامش اعصاب گربه ها بعد از جنگیدنشون میشه، 

 

گربه بعد از هر وعده غذا خوردن و قبل از خواب خودش رو لیس میزنه و باصطلاح حمام میکنه ... 

 

حالا باز ادا اطوار در بیارید که گربه ها کثیف هستند و مرض دارند شماها خودتون مرض وسواس دارید که این حرفهارو در میارین برای پیشولک های بدبخت و آواره و گرسنه و  دربدر در شهر.

بابا بیائید یک کم انصاف داشته باشید و غذا باین بدبخت ها بدین بجای ادا اطوار در آوردن .. مگه چشماتون نمیبینه چقدر گرسنه هستند..مخصوصا بعد از نصب این سطل های بو گندو....... ازتون چیزی کم میاد اگر باقی مانده غذاتون رو بجای ریختن تو کیسه زباله رو یه تیکه روزنامه بگذارید پائین این سطل غولی ها تا این حیوانها بخورند.. اگر روایات امامان را بخوانید خواهید دید که ثواب  غذا دادن به حیوانات و پرنده های گرسنه باندازه همان ثوابی است که درحق آدما میکنید (البته اگر بکنید !!!!) 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:39 توسط پری ناز |

آیا انسان از رده گوشت خواران است !!!!!

 

وای دوستان نوشته من غیب شد..

کار کار جنایتکارانه !!!!!!!  

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 13:23 توسط پری ناز |

بدون شرح

 

خواندن آخرین نوشته وب لاگ (گربه ایرانی)  منو به یاد این عکس انداخت که بیانگر  همان نوشته هاست . 

 

کجای کتاب آسمانی نوشته شده که آدمیزاد هر بلائی دلش میخواد میتونه سر ما بیاره؟  مگه ما هم مخلوق همان خدائی که اونو خلق کرده نیستیم؟

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:49 توسط پری ناز |

بدون شرح

عکس هائی از شجاع ترین  مردان  روی زمین   (کشتارچی ها) 

کسانی که خودشان را ورزشکار و عاشق طبیعت میدانند !!!

شکار شیر

شکار گرگ

شکار سیل های بیگناه برای کندن پوستشان

(درچشمان این حیوان مظلومیتش رو ببینید انگار داره التماس میکنه منو نکش)

 

آیا فکر میکنید مادر طبیعت راضی به این  اعمال است؟!!

 

این هم باقیمانده ببر بنگال

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:50 توسط پری ناز |

درخت بلوط

 

 

درخت بلوط ناراحت بود از اینکه می خواهند او را با تبر چند تکه کنند.

سار به او گفت (عاقبت همه ما چنین است)  بلبل به او گفت (روزی چند هزار درخت را در این دنیا قطع میکنند. تو چرا ناراحتی؟)  طوطی باو گفت (تودیگه پیر شده ای ، حق بده که وقت رفتنت فرا رسیده) کبوتر باو گفت (نترس، تنها نمی مانی.  ما هم روزی پیش تو می آییم)  سار رو به کبوتر گفت (این را که من هم گفتم) ولی هد هد گفت (حالا که می خواهی بروی بگو ببینم چه کار در این دنیا کرده ای؟).. درخت ساکت ماند و به فکر فر رفت ، یادش آمد که اجازه نمی داد کسی از میوه هایش بخورد و از شاخه های خشکیده اش به عنوان هیزم استفاده کند.  با تاسف پاسخ داد (من کاری برای مخلوقات دیگر خدا نکرده ام) هدهد با نا  امیدی گفت (متاسفم برایت درخت عزیز!).

ناگاه صدای هیزم شکن آمد.

دیگر به خاطر مردن نمی ترسید، بلکه فرصت کمک مردن را از دست داده بود و دیر شده بود و به خاطر همین، درخت بلوط ناراحت بود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:23 توسط پری ناز |

خوشبختي، خود تويي، در آينه ديگران آنرا مجو

خنده هايت را براي روز مبادا نگه ندار.

به سفر که ميروي ، بالهايت را فراموش نکن

به آينه که نگاه ميکني، او محو تماشاي تو شده است

نگاهت را به هر گوشه اي پرت نکن

طوفان با همه خشمش ، نميماند ، درياست که هميشه پابرجاست

هميشه ماه به حوض مي آيد تا ماهي ها را به آسمان ببرد.

زمين ، سريع قرض دريا را از ابر ميگيرد

به ستاره ها که نگاه مي کني ،آسمان را فراموش نکن.

کثرت سنگ ها مانع نميشود که من از زيبايي شان سخن نگويم

هرچند وقت يک بار خودت را از خودت طلب کن ، شايد گم شده باشي.

وقتي خوابهايت کوچ کنند به ارزش شب ها پي خواهي برد.

آنقدر قوي باش که بتواني با روزگار روبرو شوي

آنقدر ضعيف باش تا قبول کني که نمي تواني همه کارها را به تنهايي انجام دهي

در مقابل کساني که به کمک تو احتياج دارند ، بخشنده باش.

آنقدر عاقل باش تا قبول کني که در مورد همه چيز آگاهي نداري

آنقدر ساده باش که به معجزه اعتقاد داشته باشي

شاديهايت را با ديگران تقسيم کن

در غم و اندوه ديگران شريک شو

راهنماي افرادي باش که راه خود را گم کرده اند

هنگامي که ترديد داري پيرو کساني باش که به موفقيت رسيده اند

براي اين که دچار اشتباه نشوي ، از جايي که قدم بعديت را ميگذاري

 مطمئن شو

از مقصد و هدفت خاطر جمع شو تا مبادا راه غلط را بروي

با کساني که به تو عشق ميورزند ، مهربان باش

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 9:0 توسط پری ناز |

یه شعر به سبک نو برای آدمهای نامرد

ای نا رفیق..

به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه ام می زنی

به حقیقت که هویتت را

دیر زمان ایست که در زیر پای رهگذران

به عرضه نهاده ای

نقابت را بردار...

زیر پایم را زود خالی کردی

مجالی می خواستم اندک ... به اندازه یک نفس ..

این نگاهت چیست ؟

سلام پر مهرت را باور کنم... یا پاشیدن نمکت را؟

خنجر را دستت دادم و گفتم

پشت سر من حرکت کن و مواظبم باش

اندکی بعد خنجری از پشت در قلبم فرو رفت

پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود

نمی دانستم تو هم تاب از پشت خنجر زدن را داری

تو گناهکار نیستی !

خنجر را خودم به دستت داده بودم

به یقین که از دیار عابر هرز نگاه آمده ای

شکنجه کن... که برای کشیدن درد مانده ام.. نه برای التیام..

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 19:39 توسط پری ناز |

تعریف زندگی

خداوندگاربعد از خلق دنیا و زیبائی های طبیعت یک روز دید حوصله اش خیلی سر رفته پس گفت حالا باید موجودات زنده رو خلق کنم تا کمی سرم گرم بشه.

 روز اول گاو رو خلق کردو به او گفت : من امروز تو رو خلق کردم! چون تو یک گاو هستی باید به مزرعه بروی و باموجودی به اسم آدم که چند روز دیگه خلق خواهم کرد تمام روز رو بگذرونی.. باید هر روز ساعتها زیر آفتا ب سوزان کار کنی !  خوب 50 سال هم طول عمر بهت میدم.. خوبه؟

گاو سرش روبا نارضایتی تکون تکونی  داد و گفت : دیگه چی؟  گفتی... این زندگی سخت رو بمن دادی و میخواهی 50 سال هم عمر کنم؟!  نه بابانخواستیم همین 20 سال زندگی برای من کافیه و 30 سال بقیه اش مال خودت ... و خدا موافقت کرد.

روز دوم خداوندگار سگ را خلق کرد و به او گفت  : کار اصلی تو اینه که هر روز بنشینی کنار درخانه صاحبت که بعدا میخوام خلقش کنم...  و هر آدم دیگه ای که خواست بیادتو خانه  ..تو باید بهش پارس کنی.. فکر کنم 20 سال زندگی هم برات کافی باشه.

سگ سرش روبا نارضایتی تکون تکون داد و گفت : جی؟  تمام روز بنشینم دم در وپارس کنم به این و اون؟!  اصلا" حرفش رو هم نزن...10 سالش اضافیه و مال خودت ....  و خداوندگار قبول کرد.

روز سوم خداوند میمون رو خلق کرد و به او گفت :  میمون باید سر آدمی رو گرم کنی... براش ادا در بیاری و اونو  بخندونی ... فکر کنم تو هم 20 سال زندگی برات کافی باشه.

میمون هم سرش رو با عدم تائید تکون داد و گفت : چی گفتی !!! 20 سال هی ادا اطورا در بیارم و آدما رو بخندونم.. مگه خل شدم.. بابا نخواستیم  10 سال بسه برامون.  و خداوند قبول کرد.

روز چهارم عاقب خدا انسان را خلق کرد و بهش گفت : کار تو اینه که همش بخوابی،  بخوری و بازی کنی و خوش بگذروئی.  تو خیلی در طول زندگیت بهت خوش میگذره چون هیچ کار خاصی نباید انجام بدی. خوب فکر میکنم برای اینگونه زندگی  20 سال کافی باشه.

انسان سرش رو به شدت با عدم تائیدتکون داد و گفت : چی گفتی؟ این زندگی خوب و عالی.. بخورم.. بازی کنم. بخوابم و هیچ کاری نکنم اونوقت فقط برای 20 سال..؟ اصلا" حرفش رو هم نزن..  بیا با هم یه معامله بکنیم.. حالا که گاو 30 سال عمرش رو پس داده و سگ و میمون هم هرکدوم 10 سال از عمرشون رو به تو پس دادند  .. این سالهای اضافی رو بده به من ..اینجوری طول عمر من میشه 70 سال.. باشه؟   و خداوند قبول کرد.

خوب به همین دلیله که انسان در طول 20 سال اول زندگی خودش (که خدا براش در نظر گرفته بود) همش میخوره.. میخوابه.. بازی میکنه و خوش گذرونی چون تا 20 سالگی زندگی همینه برای بشریت بچه است و بعدش هم نوجوان و خیالی نیست.

ولی .. 30 سال بعد رو باید تمام روزمثل گاو کار کنه و زحمت بکشه وخسته بشه تا خانواده ای رو ساپورت کنه.

۱۰ سال بعدی رو باید مثل میمون  سر بچه ها و یا نوه هاش رو با ادا در آوردن و غیره گرم کنه.

و 10 سال آخری رو هم باید همش بشینه تو خونه نزدیک در و هی به این و اون پارس کنه !!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 12:8 توسط پری ناز |

حلقه ای از جنس احساس

 

چرا وقتی زنها و مردها میخواهند با هم ازدواج کنند حلقه ای از طلا یا فلزی گرانبها به دست هم میکنند؟ چون طلا زیباست؟ یا چون ارزشمند است؟  یا چون با دوام است و خراب نمیشود؟  یا شایدبه خاطر همه اینها.. اما آیا ماده ای ارزشمندتر از طلا هم وجود دارد که بشود حلقه ازدواج را با آن ساخت.. چیزی که آدم بتواند همه احساسی را که نسبت به همسر آینده اش دارد در آن جای بدهد و بعد به او هدیه اش کند؟  شاید هیج ماده ای نتواند احساس های آدم را به همان عمقی که هستند بیان کند. اما اخیرا دانشمندان با کمک طراحان و پژوهشگران به تازگی پدیده ای عچیب به وجود آورده اند که "زیست جواهر سازی" نام دارد.  آنه سلول زنده استخوان آدم را میگیرند ، مرحله های آماده سازی را روی آن انجام می دهند و بعد در محیطی مخصوص آنرا کشت میدهند. 

این سلول میتواند از راه های مختلفی از بدن انسان گرفته شود. یکی از آنها گرفتن سلول از دندانی است که قبلا شکسته.  سلول زنده در محیط مخصوص کشت ، به سرعت شروع میکند به تقسیم و تکثیر شدن.  چیزی نمیگذرد که یک سلول تنها به توده ای از جنس استخوان تبدیل میشود . این توده استخوانی همان ماده اولیه ای است که هنرمندان طراح آنرا به یک حلقه زیبای ازدواج تبدیل میکنند. فکرش را بکنید. حلقه ازدواجی که از استخوان همسر آدم درست شده باشد !!.

استخوان نمادی است قوی از عمیق ترین بخش وجود ما.. حتی وقتی میخواهیم بگوییم چیزی را تا بن وجودمان تجربه کرده ایم.. میگوییم تا مغز استخوان مان آنرا حس کرده ایم و  استفاده از استخوان برای ساخت حلقه ازدواج میتواندنمادی باشداز عمق احساسمان !!!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 8:9 توسط پری ناز |

دل فروشی

 

وقتی تو دلم را نخواستی آنقدر غصه ام گرفت که گفتم : حالا که اینطور است نه به کس دیگری میدهمش و نه خودم نگهش میدارم.. بعد رفتم و گذاشتمش توی کابینت آشپزخانه مان که وسایل کهنه و بدرد نخور را درآن میگذاریم.

چندین روز بدون دلم سر کردم و دم هم بر نیاوردم.  چند روز گذشت . صدای نمکی محله مان آمد ( آی .. نون خشکیه ، نمکیه،  دمپائی پاره ولوازم کهنه میخریم..  آهای).

با عجله رفتم و دلم را از کابینت بیرون آوردم و داخل یک کیسه گذاشتمش و دویدم تو کوچه ، دوان دوان به سمت نمکی رفتم که دیگر تقریبا به انتهای کوچه رسیده بود..

یه چیزی برای فروش دارم..

چیه.. دم پائیه؟

نه یه چیز دیگه ست.. ببین به دردتون میخوره

نمکی با بدبینی دلم را در دستش سبک و سنگین کرد و با بی میلی گفت (این جور چیزها به درد ما نمی خوره. حتی مثل نون خشک هم نیست که بدیم به گاوها و شکمشان را سیر کنیم یا...).

از ترس اینکه بخواهد دلم را بگذارد روی دستم فوری گفتم (حالا شما بخریدش درباره قیمتش هم یه طوری به توافق میرسیم ).

نمکی طوری نگاهم کرد که انگار میخواهم سرش کلاه بگذارم،  بعد پشت و روی دلم را برانداز کرد و گفت (جنسش که درجه یک نیست وتازه کلی هم ترک و شکستگی داره.. اون هم از چند جا.. انگار زیاد مواظبش نبودی.. سرراست 500 تومان اون هم چون شمائید).

سریع قبول کردم و  اسکناس کهنه 500 تومانی را از دست نمکی گرفتم و دلم را که داخل کیسه نایلون سیاه بود به دستش دادم.. همین که به خانه رسیدم به اسکناس نگاه کردم و فکر کردم که حالا با آن چه کارهائی میتوانم بکنم..

اول به نظرم رسید که بروم سینما و روی همان صندلی هائی بنشینم که با هم می نشستیم و با یاد خاطراتمان دلخوش باشم.. ولی مگر قرار نبود که من از دست تو و آن دلم راحت شوم ؟!

شاید بدنباشد بروم به همان پارک فدیمی خودمان و با یاد آن روزها از همان بستنی همیشگی بخورم .. آه چرا ولم نمیکنی؟!  چرا حالا که دلم را فروخته ام و از شرش راحت شده ام دست از سرم بر نمی دارِی؟

اصلا بهتر است هیچ کاری نکنم و اسکناس را هم بگذارم گوشه ای برای روز مبادا شاید یک روز بتوانم دل دیگری را به جای دل خودم به همین قیمت بخرم.. حتی اگر از دل خودم شکسته تر باشد !

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 9:39 توسط پری ناز |

اتفاق های زیادی در زندگی برای ما میافتد .. گاهی صبح از خواب بیدار می شویم و حس میکنیم کسلیم ....بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشه ؟  شاید به خاطر خوابی که دیده ایم و بیدار که شده ایم فراموشمان شده است.

گاهی خیلی خوب هستیم  و یکهو در حالی که داریم برا ی خودمان  توی آینه شکلک در می آوریم با تلفن خبر بدی به ما میدهند و تمام روزمان خراب میشود  .  شاید تا چند روز بعد  از آن هم حالمان همچنان گرفته باشد.  گاهی دعایی میکنیم هیچ وقت برآورده نمیشود. انگار خدا صدایمان را نمی شنود و اصلا به رویش هم نمی آورد که  ما داریم مدام دعا میکنیم. گاهی هم هیچ نخواسته ایم و یکهو چیزی به ما رسیده است.  اصلا حواسمان نبوده اما دعای ناکرده ای برآورده شده است.  صدایمان  در نیامده و فرشته ای درخانه قلبمان  را زده و بسته را را گذاشته و میگوید (این مال شماست.)

این طوری است که زندگی آدم را غافلگیر میکند.  لحظه ها چشم بندی میکنند و در حالی که داری سوت زنان و بی خیال رد میشوی از پشت دیواری در می ایند و صدائی در میاورند که تو میترسی !  این طوری است که خداوند با آدم قایم باشک بازی میکند و همیشه هم میبرد.

با یک منطق ساده باید خیالمان بابت این قایم باشک بازی عجیب و غریب راحت باشد.  سعی کنیم وحشت نکنیم. اگر اتفاق بدی برایمان افتاد و زود دست و پایمان را گم نکنیم و نفرین نفرستیم به بخت خود ... مثل مادر بزرگ خدا بیامرز من که همیشه فکر میکرد آدم بدبیاری است و یک کسی سال هاست که بختش را بسته است و اتفاقا جادویش هم خیلی سنگین بوده !!  سعی کنیم زیادی خوشحال نشویم اگر اتفاق خیلی خوبی برایمان افتاد  فکر نکنیم که عزیز کرده این دنیا هستیم و پایمان را هر جا که بگذاریم پشت سرمان خوشی و خوشبختی به آنجا میرسد و ماندنی میشود.   با یک منطق ساده فکر  کنیم هیچ اتفاق بدی همه زندگیمان را سیاه نمیکند و هیچ شادمانی کوچکی باعث نمیشود که تا همیشه خوشبخت باشیم. منطق من این است.. خداوند مرا از خودم بیشتر دوست دارد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 8:7 توسط پری ناز |

     مشکلات یک عدد آقای شیر در قفس

 

در باغ وحش

 

آقا شیره خسته نباشید. می توانم کمی مزاحتمان شوم ؟

ولمان کن بابا ! حوصله نداریم.. اعصابمان به اندازه کافی خرد هست. شما دیگر بدترش نکن.

چرا اعصابتان خرد است ؟  خدا بد ندهد.

هی .. چه بگویم جوان .  زنم را از من جدا کرده اند و برده اند یک قفس دیگر .  هرچه به مسئولان باغ وحش گفتم : بابا بگذارید پیش خودم بماند.  آخر شما به ناموس من چه کار دارید ؟  به خرجشان نرفت که نرفت .

خب حالا که طوری نشده. زنتان - ببخشید خانمتان - چند وقتی دور از شما زندگی میکند قدر شوهر را می فهمد.

نه آقا! مشکل که فقط این نیست. چند سالی هم میشود که از بچه ام دور هستم. بچه ام توی یکی از جنگل های آفریقا مانده . خیلی وقت است از او خبر ندارم.  قرار بود با دختر همسایه مان ازدواج کند.  فکر می کنم الان دیگر نوه هم دارد.

به مبارکی پس شما پدر بزرگ هم هستید.

ای بابا دست به دلم نگذار، قضیه امروز دیگر قوز بالا قوز شد.

راستی این قضیه حمله شما به یک بچه شش ساله چیست ؟

والا به خدا تقصیر من نبود.  تقصیر مردم است که بچه ها یشان تربیت ندارند.  بچه نیم وجبی آمده دم قفس هی برای من زبان در می آورد.  هرچه بهش گفتم بچه جان خجالت بکش . من جای پدر تو هستم. این کارها را نکن . من اعصابم خرد است.

فکر نمیکنید کمی خشونت به خرج داده اید؟

نه آقا .. این حرف ها چیست !  بچه باید تربیت داشته باشد.

خب شما می توانستی این را پدرانه به او بگویی نه این که وحشی بازی در بیاوری این جا که جنگل نیست.

مثل اینکه تو هم دست کمی از آن بچه نداری ها...

جمعش کن بابا !

شیر نعره ای میکشد (آی نفس کش )

 

دربیمارستان

ببنندگان عزیز ما امروز به بیمارستان آمده ایم تا باخبرنگاری که مورد حمله یک شیر قرار گرفته و به شدت مجروح شده گفت وگو کنیم. !!!

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:35 توسط پری ناز |

 

 

پرنده اخم کرده است ... نشسته گوشه قفس..

در آن  اتاق میله ای .. به زور می کشد نفس..

میان آسمان و او.. همیشه خط کشیده اند

نه شاخه ای،  نه لانه ای .. قفس فقط کشیده اند.

پرنده،  سال های سال .. اسیر مانده در قفس ..

نه پر کشیده ذره ای .. نه شعر خوانده در قفس..

دلش عجبیب لک زده .. برای ابر و آسمان..

 به دور دست زل زده .. .به آن طرف تر از جهان

پرنده جان !! نگاه کن.. شبیه توست حال من

پرنده ام ، ولی ببین.. .شکسته است بال من

به من بگو چرا کسی .. به دادمان نمی رسد؟  

 مگر صدای گریه مان.. به آسمان  نمی رسد؟

پرنده جان !  بیا که ما ..   برای هم دعا کنیم

برای فصل پر زدن..    خدا   خدا   خدا  کنیم. !!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:18 توسط پری ناز |

دست فروش

 

 دختر دست فروش

یک روز همه رویا ها و آرزوها را توی سبدم جمع کردم و دور شهر راه افتادم تا آنها را بفروشم.. بالاخره باید کاری میکردم.  بعضی ها سر چهار راه ها گل می فروشند ، دستفروش های کنار خیابان چیزهای دم دستی می فروشند.  کولی ها توی پارک کف دست مردم را نگاه میکنند و حرف مفت می فروشند.  بعضی ها هم سازی می زنند و آواز خوش می فروشند.  آن روز همه شهر را گشتم ، اما حتی یک آرزو هم نتوانستم بفروشم.  به هرکی میرسیدم خودش به  اندازه کافی آرزو داشت. احتیاجی به آرزوهای فروشی من نبود.  این بود که شب همه آنها را توس سطل زباله خالی کردم و پشت در گذاشتم تا مامور شهرداری بیاید و ببرد. البته همیشه قبل از او آشغالگردها سراغ زباله ها می روند تا اگر چیز به درد بخوری پیدا کردند توی گونی شان بریزند و ببرند. 

 روز بعد، یک عالمه خیال توی سبدم ریختم و توی شهر راه افتادم.  بدنبود،  چند تائی فروش رفت ، البته آدم های پرکار حتی نگاهی هم به سبدم نینداختند.  بعضی ها هم آنقدر توی خیال خودشان غرق بودند که اصلا کاری به خیال های من نداشتند.  فقط چند نفری خریدند و با خود بردند تا هر وقت که دستشان از همه جا کوناه شد، به آنها پناه ببرند،  شب بقیه خیال ها را توی سطل زباله ریختم و پشت در گذاشتم تا باز هم سهم آشغالگردها و مامورهای شهرداری شود.....

 امروز فکر کردم شاید واقعیت از همه چیز مناسب تر باشد برای فروش، این بود که توی شهر راه افتادم و همه واقعیت ها را جمع کردم و توی سبدم ریختم.. هرچند چیزهای خوبی هم تویش بود، اما بوی گند بعضی هایشان آنقدر شدید بود که تصمیم گرفتم ، نفروخته دور بیندازمشان.  بیچاره آشغالگردها حتما وقتی آشغال های مرا میگردند کلی فحش و ناسزا بارم میکنند.. روزها توی شهر می گشتم و فکر میکردم تا چیزی پیدا کنم که بتوانم بفروشم.

یک روز که همین طور توی خیابان قدم میزدم از دور عده زیای را دیدم که دور فروشنده ای جمع شده بودند و تند و تند خرید میکردند.  توی دلم گفتم :  خوش به حالش، یعنی چی داره میفروشه ؟

جلوتر رفتم . اما این قدر شلوغ بود که به سختی از لا به لای مردم رد شدم.. فروشنده همین طور داد میزد : عچله کنید.. تمام شد.

قیافه اش خیلی به نظرم آشنا آمد.  کمی که دقت کردم یادم آمد .  همان پسر آشغالگرد سیاه چرده بود.  نزدیکتر رفتم.. توی سبدش را نگاه کردم.. خدای من ... این که همان رویاها و آرزوهای من است !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:41 توسط پری ناز |