این مطلب را از سایت انجمن حمایت از حیوانات اقتباس میکنم.. نوشته خانم آتوسا امینی... که حرف دل ما حیوان دوستان را زده.. بلکه در دیگران هم اثر گذار باشه و بعضی ها دلشون به رحم بیاد و کمکی به این موجودات بکنند.
مساله این است كه گربه ذاتا حیوان تمیزی است و ما انسانها بعد از اینكه برای تفریح خود آنها را از جنگل آوردیم و دست آموز كردیم در خیابان رهایشان كردیم تا درون زباله ها برای خود و بچه هایشان دنبال غذا بگردند .زیستگاهشان را از جنگل تبدیل به مزرعه و بعد هم تبدیل به معدن آهن پاره ها كردیم و آنها را از محیط طبیعیشان بیرون راندیم و حالا ادعا می كنیم كه آنها محیط زیست ما و خانه هایمان را آلوده می كنند.بارها با خود فكر كرده ام این قوطیهای كنسرو با لبه های تیز و یا خرده شیشه هایی كه بدون توجه درون سطل زباله می اندازیم دهان و زبان چند گربه را می شكافد؟
همانطور كه می دانید گربه های ایرانی ابتدا از مصر آورده شده اند و در نظر داشته باشید كه آب و هوای مصر نسبت به ایران چقدر گرمتر است!!!
گربه كلا حیوانی مطلق یه مناطق گرمسیر است و این گربه های مو بلند هم زمانی كه به ایران و تركیه برده شدند به دلیل سردی آب و هوا در اثر یك جهش ژنتیكی به وجود آمدند.چند نفر از شما می تواند كودك چند روزه خود را درون یخ و برف زمستان و كنار خیابان درون زباله ها پرورش دهد؟ چنر نفر از شما اگر كودك شیرخوارش زیر ماشین له شود یا به وسیله بچه های شیطان مورد آزار و اذیت قرار بگیرد ناراحت نمی شود و عذاب نمی كشد؟
نباید انسانها را با گربه ها مقایسه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زیرا آنها حیوان هستند و در ك نمی كنند؟؟؟؟؟؟؟؟ درد را احساس نمی كنند؟؟؟؟؟؟ گرسنگی و سرما را نمی فهمند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درست است حیوانات تا حدودی بهتر از انسان خود را با محیط وفق می دهند اما چقدر.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه هر شب كنار خانواده خود بر سر میز رنگارنگ شام می نشیند در حالیكه گربه های گرسنه ای كنار درب منزل شما در انتظار تكه استخوان خشكیده ای هستند؟
چگونه شبهای سرد زمستان درون رختخواب گرم خود شب را به صبح می رسانید در حالیكه گربه های بی خانمان درون برف و یخ كنار خیابان دنبال ذره ای غذا برای بچه های خود هستند و آخر هم چیزی نمی یابند و مادر و فرزند از شدت سرما و ضعف حاصل از گرسنگی تلف می شوند؟ و... صبح شما از خانه بیرون می آیید, كارگر شهرداری لاشه ها را برده است و شما و كودكان دلبندتان خوشبختانه چیزی نمی بینید و خدارا شكر .....كه روح كودكان شما آزرده نشد!!اما ممكن ااست آن طرف درون انبار هنوز بچه ای باقیمانده باشد كه انتظار مادر از دست رفته اش را بكشد تا باز گردد و قطره ای شیر در دهان او بریزد و اورا لمس كند و با گرمای بدن خود یخ زدگی را از او دور نماید.اما افسوس كه باز گشتی در كار نیست و كودكان باز مانده هم بعد از یكی دو روز از سرما و گرسنگی تلف می شوند.در مورد اینكه گربه چقدر حیوان با شعور و با هوشی است و جای او واقعا درون سطلهای زباله نیست مطلبی را بگویم:
تا حالا دیده اید یك گربه نر بچه ها را لیس بزند وتمیز كند؟ آنهم بچه هایی كه مطلق به خودش نیستند!!! باید بگویم گربه من چند روز پیش این كار را انجام داد و هردو بچه ای را هر كدام از پدر و مادری جدا بودند كاملا تمیز كرد. گربه برای انگل بودن به وجود نیامده این ما هستیم كه با او و خیلی جانداران دیگر مانند انگل رفتار می كنیم. اگر محیط زیست طبیعی گربه وجود داشت خودش شكار می كرد و غذای خود را به دست می آورد. یكی از دوستداران حیوانات پیشنهاد می داد شهرداری كنار هر سطل زباله محلی برای گذاشتن غذا برای گربه ها قرار دهد تا مردم آنجا غذا بگذارند. زیرا گربه ها درون این سطلهای بزرگ شهرداری گیر می افتند و ممكن است همرا زباله ها به محل نابودی زباله منتقل شوند البته اگر قبل از آن درون چرخهای خرد كننده ماشین های حمل زباله ریز ریز نشده باشند.
من به ایشان گفتم شهرداری می خواهد به هر روشی كه شده گربه ها را نابود كند آنوقت شما می خواهید محلی برای غذای آنها قرار دهد؟ واقعیت این است كه دیگر رحم و مروت در جامعه ما نقشی ندارد.اگر این فرهنگ جا بیفتد كه هر خانواده فقط یك گربه را در پناه خود بگیرد و برای او جای امن و غذا محیا كند دیگر گربه ای ولگرد نخواهیم داشت .این كاری است كه مردم می توانند انجام دهند و به قوانین ربطی ندارد.با این كارهم ازانسان بودن خود بیشتر لذت خواهیم برد و هم چهره شهرمان زیبا تر خواهد شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 19:29 توسط پری ناز
|
دفترچه خاطرات سگ
ساعت 8 صبح : آخ جون .. کنسرو غذای مورد علاقه من .
ساعت 9 صبح : آخ جون! ماشین سواری.. گردش دلخواه من.
ساعت 11 صبح : آخ جون! پیاه روی..ورزش محبوب من.
ساعت 1 بعد از ظهر : آخ جون بچه ها از مدرسه برگشتن ...دوستان عزیز من .
ساعت 4 بعد از ظهر : آخ جون حیاط.... گردشگاه مورد علاقه من
ساعت 6 بعد از ظهر : آخ جون حمام با شلنگ آب
دفترچه خاطرات گربه
روز 752 : این یارو که منو اسیر کرده دیگه کفر منو با این اسباب بازی های الکی که دور و برم ریخته داره در میاره . ناکس خودش میشینه سر میز گوشت تازه میخوره بعد منو مجبور میکنه غذای خشک گربه بخورم. تنها امیدی که من دارم فرار از اینجاست و رضایتی که از خراب کردن اسباب اثاثیه خانه بهم دست میده. فردا باید یکی دیگه از گلدانهای آپارتمانی را بیاندازم بشکنم.
روز 761 : امروز وقتی یارو داشت راه میرفت سعی کردم با یه کلکی یه کاری بکنم بخوره زمین منم یکم تفریح کنم... حالا باید یکبار امتحان کنم وقتی از پله میخواد بره پائین ناغافل بپرم جلو پاش ببینم چی میشه؟ یکبار دیگه رو صندلی مورد علاقه اش استفراق کردم .. باید یکبار هم روی رختخوابش امتحان کنم.
روز 765 : رفتم تو حیاط بازی کنم یه موش گرفتم کله اش را کندم بدن بدون سرش را بردم تو خانه تا صاحبم ببینه بترسه من یه کم بخندم. نقشه ام نگرفت... تازه خوشش هم آمد و گفت چه گربه خوبی هستم که براش هدیه آوردم !!
روز 768 : بالاخره فهمیدم این یارو چه سادیسمی داره. بدون دلیل منو کرد تو تشت آب و شکنجه ام داد . این دفعه یک ماده شیمیائی سوزنده هم که کف میکرد و اسمش شامپو بود ریخت رو تنم و منو مالش داد !! معلوم نیست کدوم مغز پوکی این شامپو را اختراع کرده برای شکنجه دادن.
روز 771 : امروز چند تا مهمان شبیه خودش داشت و تمام مدت منو تک و تنها گذاشت تو یک اطاق در بسته . بعد شنیدم یکی از این آدما به من حساسیت داره و برای همین هم منو زندانی کردن.. باید سر در بیارم این حساسیت جریانش چیه ؟؟؟؟
روز 774 : غیر از من اسیرهای دیگه ای هم توی این خانه هستند که فکر کنم مخشون ایراد داره . سگه همش اینور و اونور میپره و بنظر میاد خیلی از وضع خودش راضی و خوشحاله.. پرنده تو قفس هم خیلی نفهمه و همش با این یارو صحبت میکنه تازه فکر کنم جاسوسی کارهای من را هم میکنه چون تازگیها قفسش را بردن بالاتر تا دست من بهش نرسه.. حالا من هم گربه صبوری هستم... فقط یک کم زمان بیشتر احتیاج دارم تا دخلش را بیارم.
شباهت بین سگها و صاحبانشان

چشم سیاه

بلوندی

فرفری

موسرخه

ژولیده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:4 توسط پری ناز
|
تا حالا شده با خودتان فکر کنید چرا طرز فکر و دید انسانها آنقدر با هم فرق میکنه؟!!! نمیدونم همه جای دنیا اینگونه است یا مملکت ما ..... البته آدم خوب و بد همه جا هست.. شکارچی همه جا هست.. آدم حسود همه جا هست.. دزد و جنایتکار و قاتل همه جاهست... ولی مسئله ای که برای من جا نیافتاده اینه که چرا بعضی از انسانها غیر از خودشون هیچ حق و حقوقی برای جانداران دیگه قائل نیستند. توی مملکت خودمان که همگی میدانید همین مسئله گربه ها... چرا عده زیادی آرزوی مرگ این حیوانات بیگناه را دارند، حیواناتی که برای خودشان تو خیابانها پرسه میزنند بلکه تکه استخوانی برای خوردن گیرشون بیاد.. کاری هم به کار کسی ندارند.. ولی باز هم خیلی از آدم 2پاها اونها را زیادی میدانند. من نمیفهمم مگه این شهر مال اینها هم نیست؟ خوب هست دیگه...
مادرمن هر روز عصر سر ساعت خاصی برای چند تا گربه دم پارک شفق یوسف آباد غذا میبره (این علاقه به حیوانات و دلسوزی برای آنها در خانواده ما ارثیه)..... دیروز عصر وقتی داشته به این چند تا گربه غذامیداده یک آقائی (آقا که چه عرض کنم بهتره بگم یک هیولا) آمده جلو و با لحن خیلی بد به مادرم گفته من اینکاره هستم و در دولت هستم و خیلی قدرتمند هستم و اگر یکبار دیگه این حرکت را تکرار کنی پدرت را در میاورم و ..... این بچه ها که دارند اینجا فوتبال بازی میکنند چه گناهی کردند که باید این گربه ها را تحمل کنند و ... خلاصه اینقدر بد و بیراه گفته که قابل تصور نیست.. مادر من هم کمی مظلوم تشریف داره و تنها جوابی که به این هیولا داده این بوده که مگه من دارم گناه میکنم که به چند تا حیوان گرسنه غذا میدم..
حیف که من باهاش نبودم.. واقعا حیف همان موقع با موبایلم پلیس 110 را خبر میکردم بیاد ببینم این تهدیدات چیه و به چه دلیل یکنفر باید تنها بخاطر غذا دادن به چند حیوان گرسنه اینقدر توهین بشنوه... البته همه هم اینطور نیستند.. جالب اینه که تو کشور گل و بلبل ما آندسته که مثلا موند بالاتری دارند و همه چیزشون را بیشتر از غرب تقلید میکنند (مخصوصا" خانمها) بیشتر از این ادا اطوارها دارند ولی میبینی طبقه کارگر و زحمت کش اگر هم همچین منظره ای ببینند دعای خیر میکنند.
کاش میشد کاری کرد .. کاش قانونی وجود داشت... خاله خودم هم همین وضع را داره ولی با این تفاوت که میدونم جواب میده.. ساکت نمی نشینه تا هرکی هرچی دلش خواست بهش بگه.. بعضی وقتها جوابی به طرف میده که یارو به فکر فرو میره و ازگفته خودش پشیمان میشه... چند بار باهاش بودم و دیدم.... درهرحال متاسفانه انسانهای حیوان دوست تو مملکت ما حال و روز خوبی ندارند.... بقول معروف باید بسوزند و بسازند.... خیلی زجر آوره.. از یکطرف آدم دلش بحال این حیوانها که ساعتها آواره هستند بدنبال غذا بسوزه و از طرفی هم بد و بیراه و توهین یک عده از خدا بی خبر را مجبور باشه تحمل کنه.
+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 13:4 توسط پری ناز
|